تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
تو رخش درخشنده را ده عنان * بياراى گوشش بنوك سنان
از يشان يكى زنده اندر جهان * ممان آشكارا نه اندر نهان
فرستاده پاسخ بياورد زود * بر رستم زال زر شد چو دود
تهمتن چو بشنيد گفتار اوى * بسيچيد و زى جنگ بنهاد روى

[ رزم كردن رستم با سه شاه و رها شدن كاوس از بند ]

دگر روز لشكر بياراستند * درفش از دو رويه بپيراستند
بهاماوران بود صد ژنده پيل * يكى لشكرى ساخته بر دو ميل
از آواى گردان بتوفيد كوه * زمين آمد از نعل اسپان ستوه
تو گفتى جهان سربسر آهنست * وگر كوه البرز در جوشنست
پس پشت پيلان درفشان درفش * بگرد اندرون سرخ و زرد و بنفش
بدرّيد چنگ و دل شير نر * عقاب دلاور بيفگند پر
همى ابر بگداخت اندر هوا * برابر كه ديد ايستادن روا
سپهبد چو لشكر بهامون كشيد * سپاه سه شاه و سه كشور بديد
چنين گفت با لشكر سرفراز * كه از نيزه مژگان مداريد باز
بش و يال بينيد و اسپ و عنان * دو ديده نهاده بنوك سنان
اگر صد هزارند و ما صد سوار * فزونىء لشكر نيايد به كار
بر آمد درخشيدن تير و خشت * تو گفتى هوا بر زمين لاله كشت
ز خون دشت گفتى ميستان شدست * ز نيزه هوا چون نيستان شدست
بريده ز هر سو سر ترك دار * پراگنده خفتان همه دشت و غار
تهمتن مران رخش را تيز كرد * ز خون فرومايه پرهيز كرد
همى تاخت اندر پى شاه شام * بينداخت از باد خمّيده خام
ميانش بحلقه در آورد گرد * تو گفتى خم اندر ميانش فسرد
ز زين بر گرفتش بكردار گوى * چو چوگان به زخم اندر آمد بدوى
بيفگند و فرهاد دستش ببست * گرفتار شد نامبردار شست
ز خون خاك دريا شد و دشت كوه * ز بس كشته افگنده از هر گروه
شه بربرستان بچنگ گراز * گرفتار شد با چهل رزم ساز
ز كشته زمين گشت مانند كوه * همان شاه هاماوران شد ستوه
به پيمان كه كاوس را با سران * بر رستم آرد ز هاماوران
سراپرده و گنج و تاج و گهر * پرستنده و تخت و زرّين كمر
برين بر نهادند و برخاستند * سه كشور سراسر بياراستند
چو از دژ رها كرد كاوس را * همان گيو و گودرز و هم طوس را
سليح سه كشور سه گنج سه شاه * سراپرده و لشكر و تاج و گاه
سپهبد جزين خواسته هرچ ديد * بگنج سپهدار ايران كشيد
بياراست كاوس خورشيدفر * بديباى رومى يكى مهد زر
ز پيروزه پيكر ز ياقوت گاه * گهر بافته بر جليل سياه
يكى اسپ رهوار زير اندرش * لگامى بزر آژده بر سرش
همه چوب بالاش از عود تر * برو بافته چند گونه گهر