تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1329

مساهمون:

ص١٣٢٩
دگر آنك دادى ز قيصر پيام * مرا خواندى دو دل و خويش كام
سخنها نه از يادگار تو بود * كه گفتار آموزگار تو بود
وفا كردن او و از ما جفا * تو خود كى شناسى جفا از وفا
بدان پاسخش اى بد كم خرد * نگويم جزين نيز كاندر خورد
تو دعوى كنى هم تو باشى گوا * چنين مرد بخرد ندارد روا
چو قيصر ز گرد بلا رخ بشست * به مردى چو پرويز داماد جست
هرانكس كه گيتى ببد نسپرد * بمغز اندرون باشد او را خرد
بداند كه بهرام بسته ميان * ابا او يكى گشته ايرانيان
برومى سپاهى نشايد شكست * نسايد روان ريگ با كوه دست
بدان رزم يزدان مرا يار بود * سپاه جهان نزد من خوار بود
شنيدند ايرانيان آنچ بود * ترا نيز زيشان ببايد شنود
مرا نيز چيزى كه بايست كرد * بجاى نياطوس روز نبرد
ز خوبى و از مردمى كرده‌ام * بپاداش او روز بشمرده‌ام
بگويد ترا زاد فرخ همين * جهان را به چشم جوانى مبين
گشسپ آنك بد نيز گنجور ما * همان موبد پاك دستور ما
كه از گنج ما بدره بد صد هزار * كه دادم بدان روميان يادگار
نياطوس را مهره دادم هزار * ز ياقوت سرخ از در گوشوار
كجا سنگ هر مهره‌يى بد هزار * ز مثقال گنجى چو كردم شمار
همان در خوشاب بگزيده صد * درو مرد دانا نديد ايچ بد
كه هر حقه‌يى را چو پنجه هزار * بدادى درم مرد گوهر شمار
صد اسپ گرانمايه پنجه بزين * همه كرده از آخُر ما گزين
دگر ويژه با جُل ّ ديبه بدند * كه در دشت با باد همره بدند
بنزديك قيصر فرستادم اين * پس از خواسته خواندمش آفرين
ز دار مسيحا كه گفتى سخن * بگنج اندر افگنده چوبى كهن
نبد زان مرا هيچ سود و زيان * ز ترسا شنيدى تو آواز آن
شگفت آمدم زانك چون قيصرى * سرافراز مردى و نام آورى
همه گرد بر گرد او بخردان * همش فيلسوفان و هم موبدان
كه يزدان چرا خواند آن كشته را * گرين خشك چوب تبه گشته را
گر آن دار بيكار يزدان بدى * سر مايهء اورمزد آن بدى
برفتى خود از گنج ما ناگهان * مسيحا شد او نيستى در جهان
دگر آنك گفتى كه پوزش بگوى * كنون توبه كن راه يزدان بجوى
ورا پاسخ آن بد كه ريزنده باد * زبان و دل و دست و پاى قباد
مرا تاج يزدان بسر بر نهاد * پذيرفتم و بودم از تاج شاد
بيزدان سپرديم چون بازخواست * ندانم زبان در دهانت چراست
بيزدان بگويم نه با كودكى * كه نشناسد او بد ز نيك اندكى
همه كار يزدان پسنديده‌ام * همان شور و تلخى بسى ديده‌ام
مرا بود شاهى سى و هشت سال * كس از شهرياران نبودم همال