تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1327

مساهمون:

ص١٣٢٧
ز يزدان پذيرفتم آن تاج و تخت * فراوان كشيدم از ان رنج سخت
جهان آفرين داور داد و راست * همى روزگارى دگر گونه خواست
نيم دژمنش نيز در خواست او * فزونى نجوييم در كاست او
بجستيم خشنودى دادگر * ز بخشش نديدم بكوشش گذر
چو پرسد ز من كردگار جهان * بگويم به دو آشكار و نهان
بپرسد كه او از تو داناترست * بهر نيك و بد بر تواناترست
همين پر گناهان كه پيش تواند * نه تيمار دار و نه خويش تواند
ز من هرچ گويند زين پس همان * شوند اين گره بر تو بر بد گمان
همه بندهء سيم و زرّند و بس * كسى را نباشند فريادرس
از يشان ترا دل پر آسايش است * گناه مرا جاى پالايش است
نگنجد ترا اين سخن در خرد * نه زين بد كه گفتى كسى بر خورد
و ليكن من از بهر خودكامه را * كه برخواند آن پهلوى نامه را
همان در جهان يادگارى بود * خردمند را غمگسارى بود
پس از ما هرانكس كه گفتار ما * بخوانند دانند بازار ما
ز برطاس و ز چين سپه رانديم * سپهبد بهر جاى بنشانديم
ببرديم بر دشمنان تاختن * نيارست كس گردن افراختن
چو دشمن ز گيتى پراگنده شد * همه گنج ما يك سر آگنده شد
همه بوم شد نزد ما كارگر * ز دريا كشيدند چندان گهر
كه ملاح گشت از كشيدن ستوه * مرا بود هامون و دريا و كوه
چو گنج در مها پراگنده شد * ز دينار نو بدره آگنده شد
ز ياقوت و ز گوهر شاهوار * همان آلت و جامهء زرنگار
چو ديهيم ما بيست و شش ساله گشت * ز هر گوهرى گنجها ماله گشت
درم را يكى ميخ نو ساختم * سوى شادى و مهترى آختم
بدان سال تا باژ جستم شمار * چو شد باژ دينار بر صد هزار
پراگنده افگند پنداوسى * همه چرم پنداوسى پارسى
بهر بدره‌يى در ده و دو هزار * پراگنده دينار بد شاهوار
جز از باژ و دينار هندوستان * جز از كشور روم و جادوستان
جز از باژ و ز ساو هر كشورى * ز هر نامدارى و هر مهترى
جز از رسم و آيين نوروز و مهر * از اسپان و ز بندهء خوب چهر
جز از جوشن و خود و گوپال و تيغ * ز ما اين نبودى كسى را دريغ
جز از مشك و كافور و خزّ و سمور * سياه و سپيد و ز كيمال بور
هران كس كه ما را بدى زير دست * چنين باژها بر هيونان مست
همى تاختندى بدرگاه ما * نپيچيد گردن كس از راه ما
ز هر در فراوان كشيديم رنج * بدان تا بياگند زين گونه گنج
دگر گنج خضرا و گنج عروس * كجا داشتيم از پى روز بوس
فراوان ز نامش سخن رانديم * سرانجام باد آورش خوانديم
چنين بيست و شش سال تا سى و هشت * بجز بآرزو چرخ بر ما نگشت