نبايد كه يابد بر تو نشست * بگيرد كم و بيش چيزى كه بدست
مينديش زين پس برين سان پيام * كه دشمن شود بر تو بر شادكام
بيزدان مرا كار پيراستست * نهاده بران گيتىام خواستست
بدين جستن عيبهاى دروغ * بنزد بزرگان نگيرى فروغ
[ پاسخ فرستادن خسرو پرويز كواذ را ]
بيارم كنون پاسخ اين همه * بدان تا بگوييد پيش رمه
پس از مرگ من يادگارى بود * سخن گفتن راست يارى بود
چو پيدا كنم بر تو انبوه رنج * بدانى كه از رنج ما خاست گنج
نخستين كه گفتى ز هرمز سخن * به بيهوده از آرزوى كهن
ز گفتار بدگوى ما را پدر * بر آشفت و شد كار زير و زبر
از انديشهء او چو آگه شديم * از ايران شب تيره بىره شديم
همان راه جستيم و بگريختيم * بدام بلا بر نياويختيم
از انديشهء او گناهم نبود * جز از جستن از شاه را هم نبود
شنيدم كه بر شاه من بد رسيد * ز بردع برفتم چو گوش آن شنيد
گنهكار بهرام خود با سپاه * بياراست در پيش من رزمگاه
ازو نيز بگريختم روز جنگ * بدان تا نيايم من او را بچنگ
از ان پس دگر باره باز آمدم * دلاور بجنگش فراز آمدم
نه پرخاش بهرام يكباره بود * جهانى بران جنگ نظاره بود
بفرمان يزدان نيكى فزاى * كه اويست بر نيك و بد رهنماى
چو ايران و توران بآرام گشت * همه كار بهرام ناكام گشت
چو از جنگ چوبينه پرداختم * نخستين بكين پدر تاختم
چو بندوى و گستهم خالان بدند * بهر كشورى بىهمالان بدند
فدا كرده جان را همى پيش من * بدل همزبان و بتن خويش من
چو خون پدر بود و درد جگر * نكرديم سستى به خون پدر
بريديم بندوى را دست و پاى * كجا كرد بر شاه تاريك جاى
چو گستهم شد در جهان ناپديد * ز گيتى يكى گوشهيى برگزيد
بفرمان ما ناگهان كشته شد * سر و راى خونخوارگان گشته شد
دگر آنك گفتى تو از كار خويش * ازان تنگ زندان و بازار خويش
بُد آن تا ز فرزند من كار بد * نيايد كزان بر سرش بد رسد
بزندان نبد بر شما تنگ و بند * همان زخم خوارى و بيم گزند
بدان روزتان خوار نگذاشتم * همه گنج پيش شما داشتم
بر آيين شاهان پيشين بديم * نه بىكار و بر ديگر آيين بديم
ز نخچير و ز گوى و رامشگران * ز كارى كه اندر خور مهتران
شما را به چيزى نبودى نياز * ز دينار و ز گوهر و يوز و باز
يكى كاخ بُد كرده زندانش نام * همى زيستى اندرو شادكام
همان نيز گفتار اختر شناس * كه ما را همى از تو دادى هراس
كه از تو بد آيد بدين سان كه هست * نينداختم اخترت را ز دست
و ز ان پس نهاديم مهرى به روى * بشيرين سپرديم زان گفت و گوى