تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1319

مساهمون:

ص١٣١٩
چنين گفت كز شب گذشته سه پاس * بيابيد گفتار اختر شناس
كه اين بدگهر تا ز مادر بزاد * نهانى ورا نام كردم قباد
بآواز شيرويه گفتم همى * دگر نامش اندر نهفتم همى
ورا نام شيروى بد آشكار * قبادش همى خواند اين پيش كار
شب تيره بايد شدن سوى چين * و گر سوى ما چين و مكران زمين
بريشان بافسون بگيريم راه * ز فغفور چينى بخواهم سپاه
ازان كاخترش به آسمان تيره بود * سخنهاى او بر زمين خيره بود
شب تيره افسون نيامد به كار * همى آمدش كار دشوار خوار
بشيرين چنين گفت كآمد زمان * بر افسون ما چيره شد بدگمان
[ به دو گفت شيرين كه نوشه بدى * هميشه ز تو دور دست بدى ]
بدانش كنون چارهء خويش ساز * مبادا كه آيد بدشمن نياز
چو روشن شود دشمن چاره جوى * نهد بىگمان سوى اين كاخ روى
هم آنگه زره خواست از گنج شاه * دو شمشير هندى و رومى كلاه
همان تركش تير و زرّين سپر * يكى بندهء گرد و پرخاشخر
شب تيره‌گون اندر آمد بباغ * بدانگه كه برخيزد از خواب زاغ
بباغ بزرگ اندر از بس درخت * نبد شاه را در چمن جاى تخت
بياويخت از شاخ زرّين سپر * بجايى كزو دور بودى گذر
نشست از بر نرگس و زعفران * يكى تيغ در زير زانو گران
چو خورشيد برزد سنان از فراز * سوى كاخ شد دشمن ديو ساز
يكايك بگشتند گرد سراى * تهى بد ز شاه سرافراز جاى
بتاراج دادند گنج ورا * نكرد ايچ كس ياد رنج ورا
همه بازگشتند ديده پر آب * گرفته ز كار زمانه شتاب
[ چه جوييم ازين گنبد تيزگرد * كه هرگز نياسايد از كار كرد ]
[ يكى را همى تاج شاهى دهد * يكى را به دريا بماهى دهد ]
[ يكى را برهنه سر و پاى و سفت * نه آرام و خورد و نه جاى نهفت ]
[ يكى را دهد نوشه و شهد و شير * بپوشد بديبا و خزّ و حرير ]
[ سر انجام هر دو به خاك اندرند * بتاريك دام هلاك اندرند ]
[ اگر خود نزادى خردمند مرد * نبودى و را روز ننگ و نبرد ]
[ نديدى جهان از بنه به بدى * اگر كه بدى مرد اگر مه بدى ]
[ كنون رنج در كار خسرو بريم * بخواننده آگاهى نو بريم ]

[ گرفتار شدن خسرو پرويز به دست پسرش - شيرويه - ]

همى بود خسرو بران مرغزار * درخت بلند از برش سايه دار
چو بگذشت نيمى ز روز دراز * بنان آمد آن پادشا را نياز
بباغ اندرون بد يكى پايكار * كه نشناختى چهرهء شهريار
پرستنده را گفت خورشيد فش * كه شاخى گهر زين كمر بازكش
بران شاخ بر مهرهء زرّ پنج * ز هر گونه مهره بسى برده رنج
چنين گفت با باغبان شهريار * كه اين مهره‌ها تا كت آيد به كار
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1319 | حكيم أبو القاسم الفردوسي