چو بشنيد از زاد فرخ سخن * دلش بد شد از روزگار كهن
كه او را ستاره شمر گفته بود * ز گفتار ايشان بر آشفته بود
كه مرگ تو باشد ميان دو كوه * بدست يكى بنده دور از گروه
يكى كوه زرين يكى كوه سيم * نشسته تو اندر ميان دل به بيم
زبر آسمان تو زرّين بود * زمين آهنين بخت پر كين بود
كنون اين زره چون زمين منست * سپر آسمان زرين منست
دو كوه اين دو گنج نهاده بباغ * كزين گنجها بد دلم چون چراغ
همانا سر آمد كنون روز من * كجا اختر گيتى افروز من
كجا آن همه كام و آرام من * كه بر تاجها بر بدى نام من
ببردند پيلى بنزديك اوى * پر از درد شد جان تاريك اوى
بر ان كوههء پيل بنشست شاه * ز باغش بياورد لشكر به راه
چنين گفت زان پيل بر پهلوى * كه اى گنج اگر دشمن خسروى
مكن دوستى نيز با دشمنم * كه امروز در دست آهرمنم
به سختى نبوديم فريادرس * نهان باش و منماى رويت بكس
بدستور فرمود زان پس قباد * كزو هيچ بر بد مكن نيز ياد
بگو تا سوى طيسفونش برند * بدان خانهء رهنمونش برند
[ بباشد بآرام ما روز چند * نبايد نمايد كس او را گزند ]
بروبر موكل كند استوار * گلينوش را با سوارى هزار
چو گردنده گردون بسر بر بگشت * شد آن شاه را سال بر سى و هشت
كجا ماه آذر بدى روز دى * گه آتش و مرغ بريان و مى
قباد آمد و تاج بر سر نهاد * بآرام بر تخت بنشست شاد
ز ايران برو كرد بيعت سپاه * درم داد يك ساله از گنج شاه
نبد پادشاهيش جز هفت ماه * تو خواهيش ناچيز خوان خواه شاه
چنين است رسم سراى جفا * نبايد كزو چشم دارى وفا
پادشاهى شيرويه
[ پادشاهى شيرويه هفت ماه بود ]
چو شيروى بنشست بر تخت ناز * بسر بر نهاد آن كيى تاج آز
برفتند گوينده ايرانيان * برو خواندند آفرين كيان
همى گفت هر يك ببانگ بلند * كه اى پر هنر خسرو ارجمند
چنان هم كه يزدان ترا داد تاج * نشستى بآرام بر تخت عاج
بماناد گيتى به فرزند تو * چنين هم بخويشان و پيوند تو
چنين داد پاسخ بديشان قباد * كه همواره پيروز باشيد و شاد
نباشيم تا جاودان بدكنش * چه نيكو بود داد با خوش منش
جهان را بداريم با ايمنى * ببرّيم كردار آهرمنى