تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1304

مساهمون:

ص١٣٠٤
نرفتند نزديك خسرو سه روز * چهارم چو بفروخت گيتى فروز
فرستاد خسرو مهان را بخواند * بگاه گرانمايگان بر نشاند
بديشان چنين گفت كاين روز چند * نديدم شما را شدم مستمند
بيازردم از بهر آزارتان * پر انديشه گشتم ز تيمارتان
همى گفت و پاسخ نداد ايچ كس * ز گفتن زبانها ببستند بس
هر آن كس كه او داشت آزار و خشم * يكايك بموبد نمودند چشم
چو موبد چنان ديد بر پاى خاست * بخسرو چنين گفت كاى راد و راست
بروز جوانى شدى شهريار * بسى نيك و بد ديدى از روزگار
شنيدى بسى نيك و بد در جهان * ز كار بزرگان و كار مهان
كنون تخمهء مهتر آلوده شد * بزرگى ازين تخمهء پالوده شد
پدر پاك و مادر بود بىهنر * چنان دان كه پاكى نيايد ببر
ز كژّى نجويد كسى راستى * كه از راستى بركنى كاستى
دل ما غمى شد ز ديو سترگ * كه شد يار با شهريار بزرگ
بايران اگر زن نبودى جزين * كه خسرو به دو خواندى آفرين
نبودى چو شيرين بمشكوى او * بهر جاى روشن بدى روى او
نياكانت آن دانشى راستان * نكردند ياد از چنين داستان
چو گشت آن سخنهاى موبد دراز * شهنشاه پاسخ نداد ايچ باز
[ چنين گفت موبد كه فردا پگاه * بياييم يك سر بدين بارگاه ]
[ مگر پاسخ شاه يابيم باز * كه امروزمان شد سخنها دراز ]
دگر روز شبگير برخاستند * همه بندگى را بياراستند
يكى گفت موبد ندانست گفت * دگر گفت كان با خرد بود جفت
سيوم گفت كامروز پاسخ دهد * سزد زو كه آواز فرخ نهد
همه موبدان بر گرفتند راه * خرامان برفتند نزديك شاه
بزرگان گزيدند جاى نشست * بيامد يكى مرد تشتى بدست
چو خورشيد رخشنده پالوده گشت * يكايك بران مهتران برگذشت
بتشت اندرون ريختش خون گرم * چو نزديك شد تشت بنهاد نرم
ازان تشت هر كس به پيچيد روى * همه انجمن گشت پر گفت و گوى
همى كرد هر كس بخسرو نگاه * همه انجمن خيره از بيم شاه
بايرانيان گفت كاين خون كيست * نهاده بتشت اندر از بهر چيست
به دو گفت موبد كه خون پليد * كزو دشمنش گشت هر كش بديد
چو موبد چنين گفت برداشتش * همه دست بر دست بگذاشتش
ز خون تشت پر مايه كردند پاك * بشستند روشن به آب و به خاك
چو روشن شد و پاك تشت پليد * بكرد آنك او شسته بد پرنبيد
بمى بر پراگند مشك و گلاب * شد آن تشتِ بىرنگ چون آفتاب
ز شيرين بران تشت بد رهنمون * كه آغاز چون بود و فرجام چون
بموبد چنين گفت خسرو كه تشت * همانا بد اين گر دگر گونه گشت
به دو گفت موبد كه نوشه بدى * پديدار شد نيكوى از بدى