چو پور پدر رفت سوى پدر * تو اندوه اين چوپ پوده مخور
ز قيصر چو بيهوده آمد سخن * بخنديد برين كار مرد كهن
همان دار عيسى نيرزد برنج * كه شاهان نهادند آن را بگنج
از ايران چو چوبى فرستم بروم * بخنديد بما بر همه مرز و بوم
بموبد نمايد كه ترسا شدم * گر از بهر مريم سكوبا شدم
دگر آرزو هرچ بايد بخواه * شما را سوى ما گشادست راه
پسنديدم آن هديههاى تو نيز * كجا رنج بردى ز هر گونه چيز
بشيروى بخشيدم اين برده رنج * پى افگندم او را يكى تازه گنج
ز روم و ز ايران پر انديشهام * شب تيره انديشه شد پيشهام
بترسم كه شيروى گردد بلند * رساند بروم و بايران گزند
نخست اندر آيد ز سلم بزرگ * ز اسكندر آن كينه دار سترگ
ز كين نو آيين و كين كهن * مگر در جهان تازه گردد سخن
سخنها كه پرسيدم از دخترت * چنان دان كه او تازه كرد افسرت
بدين مسيحا بكوشد همى * سخنهاى ما كم نيوشد همى
بآرام شادست و پيروز بخت * بدين خسروانى نو آيين درخت
هميشه جهاندار يار تو باد * سر اختر اندر كنار تو باد
نهادند بر نامه بر مهر شاه * همى داشت خرّاد برزين نگاه
گشادند زان پس در گنج باز * كجا گرد كرد او بروز دراز
نخستين صد و شست بنداوسى * كه پنداوسى خواندش پارسى
بگوهر بياگنده هر يك چو سنگ * نهادند بر هر يكى مهر تنگ
بران هر يكى دانهها صد هزار * بها بود بر دفتر شهريار
بياورد سيصد شتر سرخ موى * سيه چشم و آراسته راه جوى
مران هر يكى را درم دو هزار * بها داده بُد نامور شهريار
ز ديباى چينى صد و چل هزار * از ان چند زربفت گوهر نگار
دگر پانصد در خوشاب بود * كه هر دانهيى قطرهء آب بود
صد و شست ياقوت چون ناردان * پسنديدهء مردم كار دان
ز هندى و چينى و از بربرى * ز مصرى و از جامهء پهلوى
ز چيزى كه خيزد ز هر كشورى * كه چونان نبد در جهان ديگرى
فرستاد سيصد شتروار بار * از ايران بر قيصر نامدار
يكى خلعت افگند بر خانگى * فزون تر ز خويشى و بيگانگى
همان جامه و تخت و اسب و ستام * ز پوشيدنيها كه برديم نام
بدينسان چنين صد شتر بار كرد * از ان ده شتر بار دينار كرد
ببخشيد بر فيلسوفان درم * ز دينار و هر گونهيى بيش و كم
برفتند شادان ازان مرز و بوم * بنزديك قيصر ز ايران بروم
همه مهتران خواندند آفرين * بران پر هنر شهريار زمين
كنون داستان كهن نو كنيم * سخنهاى شيرين و خسرو كنيم