بفرخ بفرمود تا برنشست * يكى مرزبان بود خسرو پرست
كه سالار او بود بر نيمروز * گرانمايه گردى و گيتى فروز
برفتند با او سواران شاه * بسر بر نهادند زرّين كلاه
چو از دور ديد آن سپه خانگى * بپيش اندر آمد به بيگانگى
چنين تا بنزديك شاه آمدند * بران نامور پيشگاه آمدند
چو ديدند زيبا رخ شاه را * بران گونه آراسته گاه را
نهادند همواره سر بر زمين * بروبر همى خواندند آفرين
بماليد پس خانگى رخ به خاك * همى گفت كاى داور داد و پاك
ز پيروزگر آفرين بر تو باد * مبادى هميشه مگر شاه و راد
بزرگانش از جاى برخاستند * بنزديك شه جايش آراستند
چنين گفت پس شاه را خانگى * كه چون تو كه باشد بفرزانگى
ز خورشيد بر چرخ تابنده تر * ز جان سخنگوى پاينده تر
مبادا جهان بىچنين شهريار * برومند بادا برو روزگار
مبيناد كس روز بىكام تو * نوشته بخورشيد بر نام تو
جهان بىسر و افسر تو مباد * بر و بوم بىلشكر تو مباد
ز قيصر درود و ز ما آفرين * برين نامور شهريار زمين
كسى كو درين سايهء شاه شاد * نباشد ورا روشنايى مباد
ابا هديه و باژ روم آمدم * برين نامبردار بوم آمدم
برفتيم با فيلسوفان بهم * بران تا نباشد كس از ما دژم
ز قيصر پذيرد مگر باژ و چيز * كه با باژ و چيز آفرينست نيز
بخنديد از آن پر هنر مرد شاه * نهادند زرّين يكى پيشگاه
فرستاد پس چيزها سوى گنج * به دو گفت چندين نبايست رنج
بخرّاد برزين چنين گفت شاه * كه اين نامه بر خوان بپيش سپاه
بعنوان نگه كرد مرد دبير * كه گويندهيى بود و هم يادگير
چنين گفت كاين نامه سوى مهست * جهاندار پرويز يزدان پرست
جهاندار و بيدار و پدرام شهر * كه يزدانش تاج و خرد داد بهر
جهاندار فرزند هرمزد شاه * كه زيباى تاج است و زيباى گاه
ز قيصر پدر مادر شير نام * كه پاينده بادا به دو نام و كام
ابا فر و با برز و پيروز باد * همه روزگارانش نوروز باد
بايران و تورانش بر دست رس * بشاهى مباداش انباز كس
هميشه بدل شاد و روشن روان * هميشه خرد پير و دولت جوان
گرانمايه شاهى كيومرتى * همان پور هوشنگ طهمورتى
پدر بر پدر و پسر بر پسر * مبادا كه اين گوهر آيد بسر
برين پاك يزدان كند آفرين * بزرگان ملك و بزرگان دين
نه چون تو خزان و نه چون تو بهار * نه چون تو بايوان چين برنگار
همه مردمى و همه راستى * مبيناد جانت بد كاستى
بايران و توران و هندوستان * همان ترك تا روم و جادوستان