تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1300

مساهمون:

ص١٣٠٠
ازان نامه شد شاه خرم نهان * برو تازه شد روزگار مهان
بسى آفرين كرد بر خانگى * به دو گفت بس كن ز بيگانگى
گرانمايه را جايگه ساختند * دو ايوان فرخ بپرداختند
ببردند چيزى كه بايست برد * بنزديك آن مرد بيدار گرد
بيامد بديد آن گزين جايگاه * و زان پس همى بود نزديك شاه
بخوان و نبيد و شكار و نشست * همى بود با شاه مهتر پرست
برين گونه يك ماه نزديك شاه * همى بود شادان دل و نيك خواه

[ پاسخ نامهء قيصر از خسرو پرويز ]

چو يك ماه شد نامه پاسخ نوشت * سخنهاى با مغز و فرخ نوشت
سر نامه گفت آفرين مهان * بران باد كو باد دارد جهان
بد و نيك بيند ز يزدان پاك * وزو دارد اندر جهان بيم و باك
كند آفرين بر خداوند مهر * كزين گونه بر پاى دارد سپهر
نخست آنك كردى ستايش مرا * بنامه نمودى نيايش مرا
بدانستم و شاد گشتم بدان * سخن گفتن تاجور بخردان
پذيرفتم آن نامور گنج تو * نخواهم كه چندان بود رنج تو
ازيرا جهاندار يزدان پاك * بر آورد بوم ترا بر سماك
ز هند و ز سقلاب و چين و خزر * چنين ارجمند آمد آن بوم و بر
چه مردى چه دانش چه پرهيز و دين * ز يزدان شما را رسيد آفرين
چو كار آمدم پيش يارم بدى * بهر دانشى غمگسارم بدى
چنان شاد گشتم ز پيوند تو * بدين پر هنر پاك فرزند تو
كه كهتر نباشد به فرزند خويش * ببوم و بر و پاك پيوند خويش
همه مهتران پشت برگاشتند * مرا در جهان خوار بگذاشتند
تو تنها بجاى پدر بوديم * همان از پدر بيشتر بوديم
ترا همچنان دارم اكنون كه شاه * پدر بيند آزاده و نيك خواه
دگر هرچ گفتى ز شيروى من * ازان پاك تن پشت و نيروى من
بدانستم و آفرين خواندم * بران دين ترا پاك دين خواندم
دگر هرچ گفتى ز پاكيزه دين * ز يك شنبدى روزهء بآفرين
همه خواند بر ما يكايك دبير * سخنهاى بايسته و دلپذير
بما بر ز دين كهن ننگ نيست * بگيتى به از دين هوشنگ نيست
همه داد و نيكى و شرمست و مهر * نگه كردن اندر شمار سپهر
بهستى يزدان نيوشان ترم * هميشه سوى داد كوشان ترم
ندانيم انباز و پيوند و جفت * نگردد نهان و نگردد نهفت
در انديشهء دل نگنجد خداى * بهستى همو باشدت رهنماى
دگر كت ز دار مسيحا سخن * به ياد آمد از روزگار كهن
مدان دين كه باشد به خوبى بپاى * بدان دين نباشد خرد رهنماى
كسى را كه خوانى همى سوكوار * كه كردند پيغمبرش را بدار
كه گويد كه فرزند يزدان * بران دار بر كشته خندان بد اوى