تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1292

مساهمون:

ص١٢٩٢
بياورد زان پس نثارى گران * هر آن كس كه بودند با او سران
همان گنج و آن خواسته پيش برد * يكايك بگنجور او بر شمرد
ز دينار و ز گوهر شاهوار * كس آن را ندانست كردن شمار
ز ديباى زربفت و تاج و كمر * همان تخت زرين و زرين سپر
نگه كرد خسرو بران زاد سرو * برخ چون بهار و برفتن تذرو
برخساره روز و بگيسو چو شب * همى در بارد تو گويى ز لب
ورا در شبستان فرستاد شاه * ز هر كس فزون شد ورا پايگاه
فرستاد نزد برادرش كس * همان نزد دستور فريادرس
بر آيين آن دين مر او را بخواست * بپذرفت و با جان همى داشت راست
بيارانش بر خلعت افگند نيز * درم داد و دينار و هر گونه چيز

[ هنر نمودن گرديه نزد خسرو پرويز ]

دو هفته برآمد به دو گفت شاه * بخورشيد و ماه و بتخت و كلاه
كه بر گويى آن جنگ خاقانيان * ببندى كمر همچنان بر ميان
به دو گفت شاها انوشه بدى * روان را بديدار توشه بدى
بفرماى تا اسپ و زين آورند * كمان و كمند و كمين آورند
همان نيزه و خود و خفتان جنگ * يكى تركش آگنده تير خدنگ
پرستنده‌يى را بفرمود شاه * كه در باغ گلشن بياراى گاه
برفتند بيدار دل بندگان * ز ترك و ز رومى پرستندگان
ز خوبان رومى هزار و دويست * تو گفتى بباغ اندرون راه نيست
چو خورشيد شيرين بپيش اندرون * خرامان به بالاى سيمين ستون
بشد گرديه تا بنزديك شاه * زره خواست از تُرك و رومى كلاه
بيامد خرامان ز جاى نشست * كمر بر ميان بست و نيزه بدست
بشاه جهان گفت دستور باش * يكى چشم بگشا ز بد دور باش
بدان پر هنر زن بفرمود شاه * زن آمد بنزديك اسپ سياه
بن نيزه را بر زمين بر نهاد * ز بالا بزين اندر آمد چو باد
بباغ اندر آوردگاهى گرفت * چپ و راست بيگانه راهى گرفت
همى هر زمان باره برگاشتى * و ز ابر سيه نعره برداشتى
به دو گفت هنگام جنگ تبرگ * بدين گونه بودم چو غرنده گرگ
چنين گفت شيرين كه اى شهريار * بدشمن دهى آلت كارزار
تو با جامهء پاك بر تخت زر * ورا هر زمان بر تو باشد گذر
بخنده بشيرين چنين گفت شاه * كزين زن جز از دوستدارى مخواه
همى تاخت گرد اندرش گرديه * بر آوردگاهى برش گرديه
به دو مانده بد خسرو اندر شگفت * بدان برز و بالا و آن يال و كفت
چنين گفت با گرديه شهريار * كه بىعيبى از گردش روزگار
كنون تا ببينم كه با جام مى * يكى سست باشى اگر سخت پى
بگرد جهان چار سالار من * كه هستند بر جان نگهبان من
ابا هر يكى زان ده و دو هزار * ز ايران بپاىاند جنگى سوار
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1292 | حكيم أبو القاسم الفردوسي