تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1278

مساهمون:

ص١٢٧٨
بهنگام شاهان با آفرين * پدر مادرش بود خاقان چين
بدين روز پيوند ما تازه گشت * همه كار بر ديگر اندازه گشت
ز پيروزگر آفرين بر تو باد * سر نامداران زمين تو باد
همى گفت و خاقان به دو داده گوش * چنين گفت كاى مرد دانش فروش
بايران اگر نيز چون تو كسست * ستايندهء آسمان او بسست
بران گاه جايى بپرداختش * به نزديكى خويش بنشاختش
بفرمان او هديه‌ها پيش برد * يكايك بگنجور او بر شمرد
به دو گفت خاقان كه بىخواسته * مبادى تو اندر جهان كاسته
گر از من پذيرفت خواهى تو چيز * بگو تا پذيرم من آن چيز نيز
و گر نه ز هديه تو روشن ترى * بدانندگان جهان افسرى
يكى جاى خرّم بپرداختند * ز هر گونه‌يى جامه‌ها ساختند
بخوان و شكار و ببزم و بمى * بنزديك خاقان بدى نيك پى
همى جست و روزيش جايى بيافت * به مردى بگفتارش اندر شتافت
همى گفت بهرام بد گوهرست * از آهرمن بدكنش بدترست
فروشد جهان ديدگان را به چيز * كه آن چيز گفتن نيرزد پشيز
ورا هرمز تاجور بركشيد * بارجش ز خورشيد برتر كشيد
ندانست كس در جهان نام اوى * ز گيتى بر آمد همه كام اوى
اگر با تو بسيار خوبى كند * بفرجام پيمان تو بشكند
چنان هم كه با شاه ايران شكست * نه خسرو پرست و نه يزدان پرست
گر او را فرستى بنزديك شاه * سر شاه ايران بر آرى به ماه
از ان پس همه چنين و ايران تراست * نشستنگه انجا كنى كت هواست
چو خاقان شنيد اين سخن خيره شد * دو چشمش ز گفتار او تيره شد
به دو گفت زين سان سخنها مگوى * كه تيره كنى نزد ما آب روى
نيم من بدانديش و پيمان شكن * كه پيمان شكن خاك يابد كفن
چو بشنيد خرّاد برزين سخن * بدانست كان كار او شد كهن
كه بهرام دادش بايران اميد * سخن گفتن من شود باد و بيد
چو اميد خاقان به دو تيره گشت * به بيچارگى سوى خاتون گذشت
همى جست تا كيست نزديك اوى * كه روشن كند جان تاريك اوى
يكى كدخدايى بدست آمدش * همان نيز با او نشست آمدش
سخنهاى خسرو به دو ياد كرد * دل مرد بىتن بدان شاد كرد
به دو گفت خاتون مرا دستگير * بود تا شوم بر درش بر دبير
چنين گفت با چاره‌گر كدخداى * كزو آرزوها نيايد بجاى
كه بهرام چوبينه داماد اوست * وزويست بهرام را مغز و پوست
تو مردى دبيرى يكى چاره ساز * وزين نيز بر باد مگشاى راز
چو خرّاد برزين شنيد اين سخن * نه سر ديد پيمان او را نه بن
يكى ترك بد پير نامش قلون * كه تركان ورا داشتندى زبون
همه پوستين بود پوشيدنى * ز كشك و ز ارزن بدى خوردنش