تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1276

مساهمون:

ص١٢٧٦
فرستاده آمد بنزديك شاه * بيك ماه كهتر بپيمود راه
چو بر خواند آن نامه را شهريار * بپيچيد و ترسان شد از روزگار
فرستاد و ايرانيان را بخواند * سخنهاى خاقان سراسر براند
همان نامه بنمود و بر خواندند * بزرگان بانديشه در ماندند
چنين يافت پاسخ ز ايرانيان * كه اى فرّ و اورند و تاج كيان
چنين كارها بر دل آسان مگير * يكى راى زن با خردمند پير
بنامه چنين كار آسان مكن * مكن تيره اين فرّ و شمع كهن
گزين كن از ايران يكى مرد پير * خردمند و زيبا و گرد و دبير
كز ايدر بنزديك خاقان شود * سخن گويد و راه او بشنود
بگويد كه بهرام روز نخست * كه بود و پس از پهلوانى چه جست
همى بود تا كار او گشت راست * خداوند را زان سپس بنده خواست
چو نيكو نگردد بيك ماه كار * تمامى بسالى برد روزگار
چو بهرام داماد خاقان بود * ازو بد سرودن نه آسان بود
به خوبى سخن گفت بايد بسى * نهانى نبايد كه داند كسى

[ سپاه آراستن خاقان چين ]

ازان پس چو بشنيد بهرام گرد * كز ايران بخاقان كسى نامه برد
بيامد دمان پيش خاقان چين * به دو گفت كاى مهتر بافرين
شنيدم كه آن ريمن بدهنر * همى نامه سازد يك اندر دگر
سپاهى دلاور ز چين برگزين * بدان تا ترا گردد ايران زمين
بگيرم بشمشير ايران و روم * ترا شاه خوانم بران مرز و بوم
بنام تو بر پاسبانان بشب * بايران و توران گشايند لب
ببرم سر خسرو بىهنر * كه مه پاى بادا از يشان مه سر
چو من كهترى را ببندم ميان * ز بن بركنم تخم ساسانيان
چو بشنيد خاقان پر انديشه شد * ورا در دل انديشه چون بيشه شد
بخواند آن كسان را كه بودند پير * سخنگوى و داننده و يادگير
بديشان بگفت آنچ بهرام گفت * همه رازها برگشاد از نهفت
چنين يافت پاسخ ز فرزانگان * ز خويشان نزديك و بيگانگان
كه اين كار خوارست و دشوار نيز * كه بر تخم ساسان پر آمد قفيز
و ليكن چو بهرام راند سپاه * نمايد خردمند را راى و راه
بايران بسى دوستدارش بود * چو خاقان يكى خويش و يارش بود
بر آيد ببخت تو اين كار زود * سخنهاى بهرام بايد شنود
چو بشنيد بهرام دل تازه شد * بخنديد و بر ديگر اندازه شد
بران بر نهادند يك سر گوان * كه بگزيد بايد دو مرد جوان
كه زيبد بران هر دو بر مهترى * همان رنج كش بايد و لشكرى
بچين مهترى بود حسنوى نام * دگر سركشى بود زنگوى نام
فرستاد خاقان يلان را بخواند * بديوان دينار دادن نشاند
چنين گفت مهتر بدين هر دو مرد * كه هشيار باشيد روز نبرد