تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1274

مساهمون:

ص١٢٧٤
كمند و كمان برد و شش چوبه تير * يكى نيزه دو شاخ نخچير گير
چو آمد بنزديك آن برز كوه * بفرمود تا باز گردد گروه
بران شير كپّى چو نزديك شد * تو گفتى برو كوه تاريك شد
ميان اندران كوه خارا ببست * بخم كمند از بر زين نشست
كمان را بماليد و بر زه نهاد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد
چو بر اژدها بر شدى موى تر * نبودى برو تير كس كارگر
شد آن شير كپّى به چشمه درون * بغلتيد و برخاست و آمد برون
بغريد و بر زد بران سنگ دست * همى آتش از كوه خارا بجست
كمان را بماليد بهرام گرد * بتير از هوا روشنايى ببرد
خدنگى بينداخت شير دلير * بر شير كپّى شد از جنگ سير
دگر تير بهرام زد بر سرش * فرو ريخت چون آب خون از برش
سيوم تير و چارم بزد بر دهانش * كه بر دوخت بر هم دهان و زبانش
به پنجم بزد تير بر چنگ اوى * همى ديد نيروى و آهنگ اوى
بهشتم ميانش گشاد از كمند * بجست از بر كوهسار بلند
بزد نيزه‌يى بر ميان دده * كه شد سنگ خارا به خون آژده
و زان پس بشمشير يازيد مرد * تن اژدها را به دو نيم كرد
سر از تن جدا كند و بفگند خوار * ازان پس فرود آمد از كوهسار
ازان بيشه خاقان و خاتون برفت * دمان و دنان تا بر كوه تفت
خروشى بر آمد ز گردان چين * كز آواز گفتى بلرزد زمين
ببهرام بر آفرين خواندند * بسى گوهر و زر برافشاندند
چو خاتون بشد دست او بوس داد * برفتند گردان فرّخ نژاد
همه هم زبان آفرين خواندند * و را شاه ايران زمين خواندند
گرفتش سپهدار چين در كنار * و زان پس ورا خواندى شهريار
چو خاقان چينى بايوان رسيد * فرستاده‌يى مهربان برگزيد
فرستاد ده بدره گنجى درم * همان بدره و برده از بيش و كم
[ كه رو پيش بهرام جنگى بگوى * كه نزديك ما يافتى آب روى ]
[ پس پردهء ما يكى دخترست * كه بر تارك اختران افسرست ]
[ كنون گر بخواهى ز من دخترم * سپارم به تو لشكر و كشورم ]
[ به دو گفت بهرام كارى رواست * جهاندار بر بندگان پادشاست ]
ببهرام داد آن زمان دخترش * بفرمان او شد همه كشورش
بفرمود تا پيش او شد دبير * نوشتند منشور نو بر حرير
به دو گفت هر كس كز ايران سرست * ببخشش نگر تا كرا در خورست
بر آيين چين خلعت آراستند * فراوان كلاه و كمر خواستند
جز از داد و خورد و شكارش نبود * غم گردش روزگارش نبود
بزرگان چينى و گردنكشان * ز بهرام يل داشتندى نشان
همه چين همى گفت ما بنده‌ايم * ز بهر تو اندر جهان زنده‌ايم
همى خورد بهرام و بخشيد چيز * بروبر بسى آفرين بود نيز
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1274 | حكيم أبو القاسم الفردوسي