تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1119

مساهمون:

ص١١١٩
پر انديشه فرزانه را پيش خواند * ز پاسخ فراوان سخنها براند
به دو گفت كاى مرد فرهنگ جوى * يكى چارهء كار با من بگوى
همه دشت خونست و بىتن سرست * روان را گذر بر جهانداورست
نبايد كزين جنگ فرجام كار * بما بازماند بد روزگار
به دو گفت فرزانه كاى شهريار * نبايد ترا پند آموزگار
گر از من همى باز جويى سخن * بجنگ برادر درشتى مكن
فرستاده‌اى تيز نزديك اوى * سرافراز بادانش و نرم گوى
ببايد فرستاد و دادن پيام * بگردد مگر او ازين جنگ رام
به دو ده همه گنج نابرده رنج * تو جان برادر گزين كن ز گنج
چو باشد ترا تاج و انگشترى * بدينار با او مكن داورى
نگه كردم از گردش آسمان * بدين زودى او را سر آيد زمان
ز گردنده هفت اختر اندر سپهر * يكى را نديدم به دو راى و مهر
تبه گردد او هم بدين دشت جنگ * نبايد گرفتن خود اين كار تنگ
مگر مهر شاهى و تخت و كلاه * بدان تات بد دل نخواند سپاه
دگر هرچ خواهد ز اسب و ز گنج * بده تا نباشد روانش برنج
تو گر شهريارى و نيك اخترى * به كار سپهرى تواناترى
ز فرزانه بشنيد شاه اين سخن * دگر باره راى نو افگند بن
ز درد برادر پر از آب روى * گزين كرد نيك اخترى چرب‌گوى
به دو گفت گو پيش طلخند شو * بگويش كه پر درد و رنجست گو
ازين گردش رزم و اين كارزار * همى خواهد از داور كردگار
كه گرداند اندر دلت هوش و مهر * بتابى ز جنگ برادر تو چهر
بفرزانه‌اى كو بنزديك تست * فروزندهء جان تاريك تست
بپرس از شمار ده و دو و هفت * كه چون خواهد اين كار بيداد رفت
اگر چند تندى و كنداورى * هم از گردش چرخ بر نگذرى
همه گرد بر گرد ما دشمنست * جهانى پر از مردم ريمنست
همان شاه كشمير و فغفور چين * كه تنگست از ايشان بما بر زمين
نكوهيده باشيم ازين هر دو روى * هم از نامداران پر خاشجوى
كه گويند كز بهر تخت و كلاه * چرا ساخت طلخند و گو رزمگاه
بگوهر مگر همنژاد نيند * همان از گهر پاك زاده نيند
ز لشكر گر آيى بنزديك من * درفشان كنى جان تاريك من
ز دينار و ديبا و از اسب و گنج * ببخشم نمانم كه مانى برنج
هم از دست من كشور و مهر و تاج * بيابى همان ياره و تخت عاج
ز مهر برادر ترا ننگ نيست * مگر آرزويت جز از جنگ نيست
اگر پند من سربسر نشنوى * بفرجام زين بد پشيمان شوى
فرستاده آمد چو باد دمان * بنزديك طلخند تيره روان
بگفت آنچ بشنيد و بفزود نيز * ز شاهىّ و ز گنج و دينار و چيز
چو بشنيد طلخند گفتار اوى * خردمندى و راى و ديدار اوى