تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨
بپيچيد خاقان چو آگاه شد * برزم اندرون راه كوتاه شد
بانديشه بنشست با راى زن * بزرگان لشكر شدند انجمن
سپهدار خاقان بدستور گفت * كه اين آگهى خوار نتوان نهفت
شنيدم كه كسرى بگرگان رسيد * همه روى كشور سپه گستريد
ندارد همانا ز ما آگهى * و گر تارك از راى دارد تهى
ز چين تا بجيحون سپاه منست * جهان زير فرّ كلاه منست
مرا پيش او رفت بايد بجنگ * بپوشد درم آتش نام و ننگ
گماند كزو بگذرى راه نيست * و گر در زمانه جز او شاه نيست
بياگاهد اكنون چو من جنگجوى * شوم با سواران چين پيش اوى
خردمند مردى بخاقان چين * چنين گفت كاى شهريار زمين
تو با شاه ايران مكن رزم ياد * مده پادشاهى و لشكر بباد
ز شاهان نجويد كسى جاى اوى * مگر تيره باشد دل و راى اوى
كه با فرّ او تخت را شاه نيست * بديدار او در فلك ماه نيست
همى باژ خواهد ز هند و ز روم * ز جايى كه گنجست و آباد بوم
خداوند تاجست و زيباى تخت * جهاندار و بيدار و پيروز بخت
چو بشنيد خاقان ز موبد سخن * يكى راى شايسته افگند بن
چنين گفت با كاردان راه جوى * كه اين را چه بيند خردمند روى
دو كارست پيش اندرون ناگزير * كه خامش نشايد بدن خيره خير
كه آن را بپايان جز از رنج نيست * به از بر پراگندن گنج نيست
ز دينار پوشش نيايد نه خورد * نه گستردنى روز ننگ و نبرد
به دو ايمنى بايد و خوردنى * همان پوشش و نغز گستردنى
هر آن كس كه از بد هراسان شود * درم خوار گيرد تن آسان شود

[ نامهء خاقان چين به نزد نوشين روان ]

ز لشكر سخنگوى ده برگزيد * كه دانند گفتار دانا شنيد
يكى نامه بنبشت با آفرين * سخندان چينى چو ار تنگ چين
برفت آن خرد يافته ده سوار * نهان پر سخن تا در شهريار
بكسرى چو برداشتند آگهى * بياراست ايوان شاهنشهى
بفرمود تا پرده برداشتند * ز درگاهشان شاد بگذاشتند
برفتند هر ده بر شهريار * ابا نامه و هديه و با نثار
جهاندار چون ديد بنواختشان * ز خاقان بپرسيد و بنشاختشان
نهادند سر پيش او بر زمين * بدادند پيغام خاقان چين
بچينى يكى نامه‌اى بر حرير * فرستاده بنهاد پيش دبير
دبير آن زمان نامه خواندن گرفت * همه انجمن ماند اندر شگفت
سر نامه بود از نخست آفرين * ز دادار بر شهريار زمين
دگر سر فرازى و گنج و سپاه * سليح و بزرگى نمودن بشاه
سه ديگر سخن آنك فغفور چين * مرا خواند اندر جهان آفرين
مرا داد بىآرزو دخترش * نجويند جز راى من لشكرش
و زان هديه كز پيش نزديك شاه * فرستاد و هيتال بستد ز راه
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1088 | حكيم أبو القاسم الفردوسي