تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1091

مساهمون:

ص١٠٩١
فرستاده‌گان را همه پيش خواند * ز كسرى فراوان سخنها براند
نخست از هش و دانش و راى اوى * ز گفتار و ديدار و بالاى اوى
دگر گفت چندست با او سپاه * از يشان كه دارد نگين و كلاه
ز داد و ز بيداد و ز كشورش * هم از لشكر و گنج و ز افسرش
فرستاده گويا زبان برگشاد * همه ديدها پيش او كرد ياد
بخاقان چنين گفت كاى شهريار * تو او را بدين زيردستى مدار
بدين روزگارى كه ما نزد اوى * ببوديم شادان دل و تازه روى
بايوان رزم و بدشت شكار * نديديم هرگز چنو شهريار
به بالاى سرو ست و همزور پيل * ببخشندگى همچو درياى نيل
چو بر گاه باشد سپهر وفاست * بآوردگه هم نهنگ بلاست
اگر تيز گردد بغرّد چو ابر * از آواز او رام گردد هژبر
و گر مى گسارد بآواز نرم * همى دل ستاند بگفتار گرم
خجسته سرو شست بر گاه و تخت * يكى بارور شاخ زيبا درخت
همه شهر ايران سپاه ويند * پرستندگان كلاه ويند
چو سازد بدشت اندرون بارگاه * نگنجد همى در جهان آن سپاه
همه گرز داران با زيب و فر * همه پيش كاران بزرين كمر
ز پيل و ز بالا و از تخت عاج * ز اورنگ و ز ياره و طوق و تاج
كس آيين او را نداند شمار * بگيتى جز از دادگر شهريار
اگر دشمنش كوه آهن شود * بر خشم او چشم سوزن شود
هر آن كس كه سير آيد از روزگار * شود تيز و با او كند كارزار

[ نامهء خاقان در بارهء دادن دختر خويش را به نوشين روان ]

چو خاقان چين آن سخنها شنيد * بپژمرد و شد چون گل شنبليد
دلش زان سخنها به دو نيم شد * و ز انديشه مغزش پر از بيم شد
پر انديشه بنشست با راى زن * چنين گفت با نامدار انجمن
كه اى بخردان روى اين كار چيست * پر انديشه و خسته ز آزار كيست
نبايد كه پيروز گشته بجنگ * همه نامها باز گردد بننگ
ز هر گونهء موبدان خواستند * چپ و راست گفتند و آراستند
چنين گفت خاقان كه اينست راه * كه مردم فرستيم نزديك شاه
بانديشه در كار پيشى كنيم * بسازيم با شاه و خويشى كنيم
پس پردهء ما بسى دخترست * كه بر تارك بانوان افسر ست
يكى را بنام شهنشه كنيم * ز كار وى انديشه كوته كنيم
چو پيوند سازيم با او به خون * نباشد كس او را ببد رهنمون
به دو نازش و سرفرازى بود * و زو بگذرى جنگ و بازى بود
ردان را پسند آمد اين راى شاه * بآواز گفتند كاين است راه
ز لشكر سه پر مايه را برگزيد * كه گويند و دانند پاسخ شنيد
در گنج دينار بگشاد و گفت * كه گوهر چرا بايد اندر نهفت
اگر نام را بايد و ننگ را * و گر بخشش و رزم و آهنگ را
يكى هديه‌اى ساخت كاندر جهان * كسى آن نديد از كهان و مهان
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1091 | حكيم أبو القاسم الفردوسي