تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1063

مساهمون:

ص١٠٦٣
يكى بدره با هر يكى يار كرد * ببرگشتن امّيد بسيار كرد
بهر بدره‌اى بد درم ده هزار * بدان تا كند در جهان خواستار
گزارندهء خواب دانا كسى * بهر دانشى راه جسته بسى
كه بگزارد اين خواب شاه جهان * نهفته بر آرد ز بند نهان
يكى بدره آگنده او را دهند * سپاسى بشاه جهان بر نهند
بهر سو بشد موبدى كاردان * سوارى هشيوار بسيار دان
يكى از ردان نامش آزاد سرو * ز درگاه كسرى بيامد بمرو
بيامد همه گرد مرو او بجست * يكى موبدى ديد با زند و است
همى كودكان را بياموخت زند * بتندى و خشم و ببانگ بلند
يكى كودكى مهتر ايدر برش * پژوهندهء زند و استا سرش
همى خواندنديش بوزرجمهر * نهاده بران دفتر از مهر چهر
عنان را بپيچيد موبد ز راه * بيامد بپرسيد زو خواب شاه
نويسنده گفت اين نه كار منست * ز هر دانشى زند يار منست
ز موبد چو بشنيد بوزرجمهر * به دو داد گوش و بر افروخت چهر
باستاد گفت اين شكار منست * گزاريدن خواب كار منست
يكى بانگ برزد برو مرد اُست * كه تو دفتر خويش كردى درست
فرستاده گفت اى خردمند مرد * مگر داند او گرد دانا مگرد
غمى شد ز بوزرجمهر اوستاد * بگوى آنچ دارى به دو گفت ياد
نگويم من اين گفت جز پيش شاه * بدانگه كه بنشاندم پيش گاه
بدادش فرستاده اسب و درم * دگر هرچ بايستش از بيش و كم
برفتند هر دو برابر ز مرو * خرامان چو زير گل اندر تذرو
چنان هم گرازان و گويان ز شاه * ز فرمان و ز فرّ و ز تاج و گاه
رسيدند جايى كجا آب بود * چو هنگامهء خوردن و خواب بود
به زير درختى فرود آمدند * چو چيزى بخوردند و دم بر زدند
بخفت اندران سايه بوزرجمهر * يكى چادر اندر كشيده بچهر
هنوز اين گرانمايه بيدار بود * كه با او به راه اندرون يار بود
نگه كرد و پيسه يكى مار ديد * كه آن چادر از خفته اندر كشيد
ز سر تا به پايش ببوييد سخت * شد از پيش او نرم سوى درخت
چو مار سيه بر سردار شد * سر كودك از خواب بيدار شد
چو آن اژدها شورش او شنيد * بران شاخ باريك شد ناپديد
فرستاده اندر شگفتى بماند * فراوان برو نام يزدان بخواند
بدل گفت كين كودك هوشمند * بجايى رسد در بزرگى بلند

[ گزاريدن بزرگمهر خواب كسرى را ]

و زان بيشه پويان به راه آمدند * خرامان بنزديك شاه آمدند
فرستاده از پيش كودك برفت * بر تخت كسرى خراميد تفت
به دو گفت كاى شاه نوشين روان * تويى خفته بيدار و دولت جوان
برفتم ز درگاه شاها بمرو * بگشتم چو اندر گلستان تذرو
ز فرهنگيان كودكى يافتم * بياوردم و تيز بشتافتم