تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1060

مساهمون:

ص١٠٦٠
چو آن گفته شد نامهء او بداد * بفرمان كه فرمود با نوش زاد
سپه كردن و جنگ را ساختن * و ز آزرم او مغز پرداختن
چو آن نامه بر خواند مرد كهن * شنيد از فرستاده چندى سخن
بدانگه كه خيزد خروش خروس * ز درگاه بر خاست آواى كوس
سپاهى بزرگ از مداين برفت * بشد رام برزين سوى جنگ تفت
پس آگاهى آمد سوى نوش زاد * سپاه انجمن كرد و روزى بداد
همه جاثليقان و بطريق روم * كه بودند زان مرز آباد بوم
سپهدار شماس پيش اندرون * سپاهى همه دست شسته به خون
بر آمد خروش از در نوش زاد * بجنبيد لشكر چو دريا ز باد
بهامون كشيدند يك سر ز شهر * پر از جنگ سر دل پر از كين و زهر
چو گرد سپه رام برزين بديد * بزد ناى رويين و صف بركشيد
ز گرد سواران جوشنوران * گراييدن گرزهاى گران
دل سنگ خارا همى بر دريد * كسى روى خورشيد تابان نديد
بقلب سپاه اندرون نوش زاد * يكى ترگ رومى بسر بر نهاد
سپاهى بد از جاثليقان روم * كه پيدا نبد از پى نعل بوم
تو گفتى مگر خاك جوشان شدست * هوا بر سر او خروشان شدست
زره دار گردى بيامد دلير * كجا نام او بود پيروز شير
خروشيد كاى نامور نوش زاد * سرت را كه پيچيد چونين ز داد
بگشتى ز دين كيومرثى * هم از راه هوشنگ و طهمورثى
مسيح فريبنده خود كشته شد * چو از دين يزدان سرش گشته شد
ز دين آوران كين آن كس مجوى * كجا كار خود را ندانست روى
اگر فرّ يزدان برو تافتى * جهود اندرو راه كى يافتى
پدرت آن جهاندار آزاد مرد * شنيدى كه با روم و قيصر چه كرد
تو با او كنون جنگ سازى همى * سرت به آسمان بر فرازى همى
بدين چهر چون ماه و اين فرّ و برز * برين يال و كتف و برين دست و گرز
نبينم خرد هيچ نزديك تو * چنين خيره شد جان تاريك تو
دريغ آن سر و تاج و نام و نژاد * كه اكنون همى داد خواهى بباد
تو با شاه كسرى بسنده نه‌اى * و گر پيل و شير دمنده نه‌اى
چو دست و عنان تو اى شهريار * بايوان شاهان نديدم نگار
چو پاى و ركيب تو و يال تو * چنين شورش و دست و كوپال تو
نگارندهء چين نگارى نديد * زمانه چو تو شهريارى نديد
جوانى دل شاه كسرى مسوز * مكن تيره اين آب گيتى فروز
پياده شو از باره زنهار خواه * به خاك افگن اين گرز و رومى كلاه
اگر دور از ايدر يكى باد سرد * نشاند به روى تو بر تيره گرد
دل شهريار از تو بريان شود * ز روى تو خورشيد گريان شود
بگيتى همه تخم زفتى مكار * ستيزه نه خوب آيد از شهريار
گر از راى من سر بيك سو برى * بلندى گزينى و كنداورى