عزيزى بود زار و خوار و نژند * گزيده بشاهى ز چرخ بلند
بدين داستان زد يكى مهر نوش * پرستار با هوش و پشمينه پوش
كه هر كو بمرگ پدر گشت شاد * ورا رامش و زندگانى مباد
تو از تيرگى روشنايى مجوى * كه با آتش آب اندر آيد بجوى
نه آسانيى ديد بىرنج كس * كه روشن زمانه برينست و بس
تو با چرخ گردان مكن دوستى * كه گه مغز اويى و گه پوستى
چه جويى ز كردار او رنگ و بوى * بخواهد ربودن چو بنمود روى
بدان گه بود بيم رنج و گزند * كه گردون گردان بر آرد بلند
سپاهى كه هستند با نوش زاد * كجا سر بپيچند چندين ز داد
تو آن را جز از باد و بازى مدان * گزاف زنان بود و راى بدان
هران كس كه ترساست از لشكرش * همى از پى كيش پيچد سرش
چنينست كيش مسيحا كه دم * زنى تيز و گردد كسى زو دژم
نه پرواى راى مسيحا بود * بفرجام خصمش چليپا بود
دگر هر كه هست از پراگندگان * بدآموز و بدخواه و از بندگان
از ايشان يكى برترى راى نيست * دم باد با راى ايشان يكيست
بجنگ ار گرفته شود نوش زاد * برو زين سخنها مكن هيچ ياد
كه پوشيده رويان او در نهان * سر آرند بر خويشتن بر زمان
هم ايوان او ساز زندان اوى * ابا آنك بردند فرمان اوى
در گنج يك سر به دو بر مبند * و گرچه چنين خوار شد ارجمند
ز پوشيده رويان و از خوردنى * ز افگندنى هم ز گستردنى
برو هيچ تنگى نبايد به چيز * نبايد كه چيزى نيابد بنيز
وزين مرزبانان ايرانيان * هر ان كس كه بستند با او ميان
چو پيروز گردى مپيچان سخن * ميانشان بخنجر به دو نيم كن
هر ان كس كه او دشمن پادشاست * بكام نهنگش سپارى رواست
جز ان هرك ما را بدل دشمنست * ز تخم جفا پيشه آهرمنست
ز ما نيكوييها نگيرند ياد * ترا آزمايش بس از نوش زاد
ز نظّاره هر كس كه دشنام داد * زبانش بجنبيد بر نوش زاد
بران ويژه دشنام ما خواستند * بهنگام بد گفتن آراستند
مباش اندرين نيز همداستان * كه بدخواه راند چنين داستان
گر او بى هنر شد هم از پشت ماست * دل ما برين راستى برگواست
زبان كسى كو ببد كرد ياد * وزو بود بيداد بر نوش زاد
همه داغ كن بر سر انجمن * مبادش زبان و مبادش دهن
كسى كو بجويد همى روزگار * كه تا سست گردد تن شهريار
به كار آورد كژّى و دشمنى * بدانديشى و كيش آهر منى
بدين پادشاهى نباشد رواست * كه فرّ و سر و افسر و چهر ماست
[ جنگ ساختن رام برزين با نوشزاد و پند دادن پيروز نوشزاد را ]
نهادند برنامه بر مهر شاه * فرستاده برگشت پويان به راه
چو از ره سوى رام برزين رسيد * بگفت آنچ از شاه كسرى شنيد