تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1058

مساهمون:

ص١٠٥٨
چه افسر نهى بر سرت بر چه ترگ * به دو بگذرد زخم پيكان مرگ
گروهى كه يارند با نوش زاد * كه جز مرگ كسرى ندارند ياد
اگر خود گذر يا بى از روز بد * بمرگ كسى شاد باشى سزد
و ديگر كه از مرگ شاهان داد * نگيرد كسى ياد جز بد نژاد
سر نوش زاد از خرد بازگشت * چنين ديو با او هم آواز گشت
نباشد برو پايدار اين سخن * برافراخت چون خواست آمد ببن
نبايست كو نزد ما دستگاه * بدين آگهى خيره كردى تباه
اگر تخت گشتى ز خسرو تهى * همو بود زيباى شاهنشهى
چنين بود خود در خور كيش اوى * سزاوار جان بدانديش اوى
ازين بر دل انديشه و باك نيست * اگر كيش فرزند ما پاك نيست
وزين كس كه با او بهم ساختند * و ز آزرم ما دل بپرداختند
و ز ان خواسته كو تبه كرد نيز * همى بر دل ما نسنجد به چيز
بدانديش و بيكار و بد گوهرند * بدين زيردستى نه اندر خورند
ازين دست خوارست بر ما سخن * ز كردار ايشان تو دل بد مكن
مرا بيم و باك از جهان داورست * كه از دانش برتران برترست
نبايد كه شد جان ما بىسپاس * بنزديك يزدان نيكى شناس
مرا داد پيروزى و فرّهى * فزونى و ديهيم شاهنشهى
سزاى دهش گر نيايش بدى * مرا بر فزونى فزايش بدى
گر از پشت من رفت يك قطره آب * بجاى دگر يافته جاى خواب
چو بيدار شد دشمن آمد مرا * بترسم كه رنج از من آمد مرا
و گر گاه خشم جهاندار نيست * مرا از چنين كار تيمار نيست
و زان كس كه با او شدند انجمن * همه زار و خوارند بر چشم من
و زان نامه كز قيصر آمد بدوى * همى آب تيره در آمد بجوى
ازان كو هم آواز و هم كيش اوست * گمانند قيصر بتن خويش اوست
كسى را كه كوتاه باشد خرد * بدين نياكان خود ننگرد
گران بىخرد سر بپيچد ز داد * بدشنام او لب نبايد گشاد
كه دشنام او ويژه دشنام ماست * كجا از پى و خون و اندام ماست
تو لشكر بياراى و بر ساز جنگ * مدارا كن اندر ميان با درنگ
ور ايدونك تنگ اندر آيد سخن * بجنگ اندرون هيچ تندى مكن
گرفتنش بهتر ز كشتن بود * مگرش از گنه بازگشتن بود
از آبى كزو سرو آزاد رست * سزد گر نبايد به دو خاك شست
و گر خوار گيرد تن ارجمند * بپستى نهد روى سرو بلند
سرش بر گرايد ز بالين ناز * مدار ايچ ازو گرز و شمشير باز
گرامى كه خوارى كند آرزوى * نشايد جدا كرد او را ز خوى
يكى ارجمندى بود كشته خوار * چو با شاه گيتى كند كارزار
تو از كشتن او مدار ايچ باك * چو خون سر خويش گيرد به خاك
سوى كيش قيصر گرايد همى * ز ديهيم ما سر بتابد همى
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1058 | حكيم أبو القاسم الفردوسي