تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1046

مساهمون:

ص١٠٤٦
بر آريم ازين سان كه فرمود شاه * يكى باره و نامور جايگاه
و ز آن جايگه شاه لشكر براند * بهندوستان رفت و چندى بماند
بفرمان همه پيش او آمدند * بجان هر كسى چاره جو آمدند
ز درياى هندوستان تا دو ميل * درم بود با هديه و اسب و پيل
بزرگان همه پيش شاه آمدند * ز دوده دل و نيك خواه آمدند
بپرسيد كسرى و بنواختشان * بر اندازه بر پايگه ساختشان
بدل شاد برگشت ز آن جايگاه * جهانى پر از اسب و پيل و سپاه
به راه اندر آگاهى آمد بشاه * كه گشت از بلوجى جهانى سياه
ز بس كشتن و غارت و تاختن * زمين را به آب اندر انداختن
ز گيلان تباهى فزونست ازين * ز نفرين پراگنده شد آفرين
دل شاه نوشين روان شد غمى * بر آميخت اندوه با خرمى
بايرانيان گفت الانان و هند * شد از بيم شمشير ما چون پرند
بسنده نباشيم با شهر خويش * همى شير جوييم پيچان ز ميش
به دو گفت گوينده كاى شهريار * بپاليز گل نيست بىزخم خار
همان مرز تا بود با رنج بود * ز بهر پراگندن گنج بود
ز كار بلوج ارجمند اردشير * بكوشيد با كاردانان پير
نبد سودمندى بافسون و رنگ * نه از بند و ز رنج و پيكار و جنگ
اگر چند بد اين سخن ناگزير * بپوشيد بر خويشتن اردشير
ز گفتار دهقان بر آشفت شاه * بسوى بلوج اندر آمد ز راه
چو آمد بنزديك آن مرز و كوه * بگرديد گرد اندرش با گروه
بر آنگونه گرد اندر آمد سپاه * كه بستند ز انبوه بر باد راه
همه دامن كوه تا روى شخ * سپه بود برسان مور و ملخ
مناديگرى گرد لشكر بگشت * خروش آمد از غار و ز كوه و دشت
كه از كوچكه هرك يابيد خرد * و گر تيغ دارند مردان گرد
و گر انجمن باشد از اندكى * نبايد كه يابد رهايى يكى
چو آگاه شد لشكر از خشم شاه * سوار و پياده ببستند راه
از ايشان فراوان و اندك نماند * زن و مرد جنگى و كودك نماند
سراسر بشمشير بگذاشتند * ستم كردن و رنج برداشتند
ببود ايمن از رنج شاه جهان * بلوجى نماند آشكار و نهان
چنان بد كه بر كوه ايشان گله * بدى بىنگهبان و كرده يله
شبان هم نبودى پس گوسفند * بهامون و بر تيغ كوه بلند
همه رختها خوار بگذاشتند * در و كوه را خانه پنداشتند
و ز آن جايگه سوى گيلان كشيد * چو رنج آمد از گيل و ديلم پديد
ز دريا سپه بود تا تيغ كوه * هوا پر درفش و زمين پر گروه
پراگنده بر گرد گيلان سپاه * بشد روشنايى ز خورشيد و ماه
چنين گفت كايدر ز خرد و بزرگ * نبايد كه ماند يكى ميش و گرگ
چنان شد ز كشته همه كوه و دشت * كه خون در همه روى كشور بگشت