تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1047

مساهمون:

ص١٠٤٧
ز بس كشتن و غارت و سوختن * خروش آمد و نالهء مرد و زن
ز كشته بهر سو يكى توده بود * گياها بمغز سر آلوده بود
ز گيلان هر آن كس كه جنگى بدند * هشيوار و باراى و سنگى بدند
ببستند يك سر همه دست خويش * زنان از پس و كودك خرد پيش
خروشان بر شهريار آمدند * دريده بر و خاكسار آمدند
شدند اندران بارگاه انجمن * همه دستها بسته و خسته تن
كه ما بازگشتيم زين بد كنش * مگر شاه گردد ز ما خوش منش
اگر شاه را دل ز گيلان بخست * ببرّيم سرها ز تنها بدست
دل شاه خشنود گردد مگر * چو بيند بريده يكى توده سر
چو چندان خروش آمد از بارگاه * و زان گونه آواز بشنيد شاه
بر ايشان ببخشود شاه جهان * گذشته شد اندر دل او نهان
نوا خواست از گيل و ديلم دو صد * كزان پس نگيرد يكى راه بد
يكى پهلوان نزد ايشان بماند * چو بايسته شد كار لشكر براند

[ فرياد خواستن منذر تازى از بيداد كردن قيصر روم ]

ز گيلان به راه مداين كشيد * شمار و كران سپه را نديد
بره بر يكى لشكر بىكران * پديد آمد از دور نيزه وران
سوارى بيامد بكردار گرد * كه در لشكر گشن بد پاى مرد
پياده شد از اسب و بگشاد لب * چنين گفت كاين منذرست از عرب
بيامد كه بيند مگر شاه را * ببوسد همى خاك درگاه را
شهنشاه گفتا گر آيد رواست * چنان دان كه اين خانهء ما وراست
فرستاده آمد زمين بوس داد * برفت و شنيده همه كرد ياد
چو بشنيد منذر كه خسرو چه گفت * برخساره خاك زمين را برفت
همانگه بيامد بنزديك شاه * همه مهتران بر گشادند راه
بپرسيد زو شاه و شادى نمود * ز ديدار او روشنايى فزود
جهان ديده منذر زبان برگشاد * ز روم و ز قيصر همى كرد ياد
به دو گفت اگر شاه ايران تويى * نگهدار پشت دليران تويى
چرا روميان شهريارى كنند * بدشت سواران سوارى كنند
اگر شاه بر تخت قيصر بود * سزد كو سرافراز و مهتر بود
چو دستور باشد گرانمايه شاه * نبيند ز ما نيز فرياد خواه
سواران دشتى چو رومى سوار * بيابند جوشن نيايد به كار
ز گفتار منذر بر آشفت شاه * كه قيصر همى بر فرازد كلاه
ز لشكر زبان آورى برگزيد * كه گفتار ايشان بداند شنيد
به دو گفت ز ايدر برو تا بروم * مياساى هيچ اندر آباد بوم
بقيصر بگو گر ندارى خرد * ز راى تو مغز تو كيفر برد
اگر شير جنگى بتازد بگور * كنامش كند گور و هم آب شور
ز منذر تو گر داد يا بى بسست * كه او را نشست از بر هر كسست
چپ خويش پيدا كن از دست راست * چو پيدا كنى مرز جويى رواست
چو بخشندهء بوم و كشور منم * بگيتى سرافراز و مهتر منم