سند پانزدهم : اهل بيت عليهم السلام خون و رگ رسول اللَّهاند عليهما السلام
ابن شهرآشوب صاحب كتاب معالم العلماء در كتاب مناقب خود نقل نموده :
جاء أبوحنيفة إليه ليسمع منه ، وخرج أبو عبداللَّه عليه السلام يتوكّأ على عصا ، فقال له أبوحنيفة : يابن رسول اللَّه ما بلغت من السنّ ما تحتاج معه إلى العصا ، قال : هو كذلك ولكنّها عصا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله أردت التبرّك بها ، فوثب أبوحنيفة إليه ، وقال له :
اقبّلها يابن رسول اللَّه ، فحسر أبو عبداللَّه عليه السلام عن ذراعه وقال له : لقد علمت أنّ هذا من بشر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، وانّ هذا من شعره فما قبّلته وتقبّل عصا « 1 » .
يعنى : آمد ابو حنيفه نزد حضرت امام جعفر صادق عليه السلام تا آن كه از آن حضرت بشنود حديثى چند ، و بيرون آمد آن حضرت از مسكن خود تكيه بر عصا فرموده ، پس گفت به آن حضرت ابو حنيفه : يابن رسول اللَّه نرسيدهاى به مرتبهء در سن كه محتاج باشى به آن مرتبه به عصا ، حضرت عليه السلام فرمودند : آنچه گفتى چنين است ، ليكن اين عصا عصاى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است ، ارادهء تبرّك نمودهام به آن .
پس جست ابو حنيفه به جانب آن حضرت ، و گفت مر آن حضرت را : ببوسم اين عصا را يابن رسول اللَّه ، پس باز كرد آن مشكات نور ذراع مبارك را و دست برد از يد بيضا نموده ، گفت مر آن فرعون زمان خود را : به تحقيق كه دانستهاى اين را كه اين پوست و موى ذراع من از پوست و موى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله مزروع و روئيده شده است ، چون من بضعه و جزوى از آن حضرتم ، پس از غايت كور باطنى ، و نهايت بى بصيرتى اى عاصى اقبال به عصاى جماد كرده تقبيل اين يد جواد را منظور نمىدارى .
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهرآشوب 11 : 341 - 342 .