نبود ، به خلاف دين محمّد صلى الله عليه و آله كه چون تا دامن قيامت به تغيّر دول و تقلّب دوران تغيير در آن صورت نمىبندد ، و بر متابعان او لازم است كه اخذ احكام او از فرزندان او كنند ، لا جرم در صلوات ذكر ايشان به ذكر او صلى الله عليه و آله مقرون شد ، تا امّت را معلوم شود كه حافظان شرع محمّدى ايشاناند ، و متابعت و حرمت ايشان را از جملهء فرايض دانند .
سلطان چون از تقرير جواب فارغ شد ، فضلاى مجلس زبان به تحسين و ثنا گشودند ، و از حسن درايت و تقرير او تعجّب نمودند « 1 » .
و در كتاب حبيب السير مسطور است كه : چون سلطان على مؤيّد به تأئيداتى از ملوك سربدار در سبزوار بر مسند شهريارى نشست ، در اظهار شعاير مذهب علويهء اماميه مبالغه نمود ، به اقصى الغايه در تعظيم سادات عظام كوشيد ، و سلطان مزبور موفّق مذكور فوق آن مؤيّدى است كه شيخ سعيد شهيد كه از اعاظم فقهاء اماميه است رحمهم اللَّه تعالى كتاب لمعهء دمشقيه را به اسم او تأليف نموده .
و در كتاب هفت اقليم ، تصنيف امين احمد رازى ، واقع است در ترجمهء سلطان علاء الدين احمد شاه كه از سلسلهء بهمنيه بود ، و در دكن سلطنت داشت ، كه در زمان او مقاتله واقع شد كه از عساكر او قريب سه هزار كس به قتل آوردند ، و از آن جمله هزار و دويست نفر سيد صحيح النسب بودند ، و در اندك روزى نظام الملك و شير الملك كه باعث اين فتنه بودند به علّت برص گرفتار شدند ، و در دار فنا منزل گزيدند .
و گويند كه : سلطان علاء الدين كه پادشاه بود ، چون خبر قتل سادات به دو رسيد ، به غايت متألّم و ملول گرديد ، روزى سلطان موافق رأيى كه داشت در منبر به مدح خود اين فقره بيان مىنمود : السلطان العالم ، الحليم الكريم ، الرؤوف على عباد اللَّه الغني ، علاء الدنيا والدين ، شاه أحمد بن أحمد شاه الوالي البهمني .
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين 2 : 361 - 362 .