شخصى برخواست و گفت : واللَّه إنّه الكذّاب ، وليس بالعادل الحليم الكريم ، يقتل الذرّية الطاهرة ، ويتكلّم بهذه الكلمات على منابر المسلمين .
سلطان از گفتار او خجل شد ، در فور از مسجد به خانه رفت ، و اصلًا متعرّض او نگشت ، و پس از چند روز بيمار گشته به عالم آخرت پيوست .
فذلكة
بدان كه فضل ذرّيهء پيغمبر صلى الله عليه و آله بر ديگران عقلًا و نقلًا ثابت و جازم ، و اكرام محبّت ايشان به نصّ قرآن و حديث بر همه كس لازب و لازم است ، مگر جمعى از ذرّيه كه تبرّى از ايشان ضرور باشد ، به سبب افعال ذميمه ، و اعتقادات فاسده ، بنابر ظاهر بعضى اخبار .
و چون چنين نباشد ، و حال آن كه از روايات ظاهر مىشود كه مرتبهء ايشان چون ديگران نيست ، هرگاه خداى تعالى معرفت امامت به ايشان روزى كرده ، وايضاً ظاهر مىشود كه تا ثابت نشود عدم اعتقاد صحيح ايشان به نصّ تبرّى از ايشان نمىتوان نمود ، و عداوت با ايشان موجب عقوبت اخروى ، و به منطوق كلام صدق انتظام وحى آثار « نحن بنو عبدالمطّلب ما عادانا بيت إلّا وخرب ، ولا نبحنا كلب إلّا وجرب ، ولا عاوانا ذئب الّا وكلب ، فمن كذّب فليجرّب » « 1 » مورث نكال و خسران دنيوى و اخروى است .
و مخفى نماند كه بدى معاش وزاد طريق كه عقوبت طايفهء معاديه و معاويهء اهل بيت اگر معجّلًا نباشد ، يوماً فيوماً مؤجّلًا مزيد و مضاعف خواهد بود در قيامت صغرى ، كه عبارت از رجعت است .
چنان چه در تفسير على بن ابراهيم ، و كتاب منتخب البصائر : بالإسناد إلى معاوية بن عمّار واقع است ، قال : قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام : قول اللَّه تعالى
( فَإِنَّ لَهُ
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين 1 : 522 .