تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
گفت كه : من تا حال بر ضلالت بودم ، و در اين ساعت به بركت رسالت حضرت رسالت به مذهب حق بازگشت كردم ، پس شما نيز مسلمان شويد ، كه هر كس از شما مسلمان مىشود آنچه در دست اوست از اموال من از او استرداد نمىكنم و به او هبه مىنمايم ، و هر كه ابا مىنمايد بايد كه دست بدارد از آنچه من نزد او دارم ، پس همهء آن قوم و اهل او به شرف اسلام مشرّف شدند . و آن مجوسى را دخترى بود كه به نكاح پسرش در آورده بودند تفريق كرد ميان آنها و از هم جدا كرد ، چون آن تزويج خلاف شريعت غرّا بود ، و بعد از آن متوجّه من شد و گفت : آيا مىدانى كه دعوتى كه در حقّ من به رسالت تو از جانب حضرت رسالت صلى الله عليه و آله به شرف استجابت رسيد چه دعوت بود ؟ گفتم : نه به خدا قسم ، و من در اين ساعت مىخواستم از تو بپرسم . پس آن جديد الاسلام گفت كه : چون من تزويج كردم دخترم را به پسر خود ، طعامى ساختم و مردم را طلبيدم ، و ايشان اجابت كرده حاضر شدند ، و بودند پهلوى خانهء ما قومى از سادات كه فقير بودند و مالى نداشتند ، پس من امر كردم غلامان خود را كه حصيرى براى من در صحن خانه فرش نمايند ، در اين اثنا شنيدم كه دختركى مىگويد به مادر خود كه : يا امّاه بتحقيق كه اذيت و ازار رسانيد اين مجوسى مرا به بوى طعام خود كه گرسنه‌ام و دست رس ندارم . آن جديد الاسلام گفت كه : چون اين را شنيدم طعام و جامه و اشرفى بسيارى براى ايشان فرستادم ، پس چون آن سادات عالى درجات اين احسان را از من ديدند آن صبيهء سيده به باقيات صالحات گفت : به خدا قسم كه بايد همگى دست از طعام بداريم ، و دستها به دعا بر داريم ، و براى صاحب طعام دعا كنيم ، پس همه دستها برداشتند و برخى گفتند : حشرك اللَّه مع جدّنا رسول اللَّه ، و برخى آمين گفتند ، پس دعوت مستجابه كه سرّش بر تو پوشيده همين است . مخفى نماناد كه قلّت اموال واختلال احوال آل در سجن دنيا موجب وصول