آن كه حج كردند مردمان و مراجعت نمودند ، به جهت استقبال حاجيان و همسايگان و مصاحبان خود از شهر بيرون رفتم كه شايد ايشان را به بينم .
پس به هر كس از ايشان كه ملاقات مىنمودم او را ، و مىگفتم كه : قبول كند خداى تعالى حج تو را ، و مشكور و پسنديده گرداند سعى تو را ، او نيز به من همين دعا مىنمود ، و مىگفت : اى عبداللَّه آيا به خاطر ندارى كه همراه ما بودى در فلان محل و فلان موضع ، و بسيارند به من گفتن مردمان اين را .
چون اين مضمون را شنيدم تعجّب تمام كردم كه سرّ اين چيست ، و تمام شب در اين فكر بودم ، پس حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله را به خواب ديدم كه فرمود به من : اى عبداللَّه عجب مدار به درستى كه تو به فرياد رسيدى و به اصلاح آوردى سختى و رنج را از درماندهاى از فرزندان من ، پس در خواستم از خداى تعالى اين را كه خلق كند بر صورت تو فرشتهاى را تا براى تو حج گذارد در هر سال تا روز قيامت ، و ثواب آن از براى تو باشد ، پس اگر خواهى تو بعد از اين حج كن و اگر خواهى حج مكن .
و در بعضى از كتب بعد از اين حكايت مسطور است كه : عبداللَّه گفت : چون از خواب بيدار شدم ، حمد و ثناء پروردگار بجا آوردم ، به جهت اين خبر و صلهاى كه نسبت به آن علويه كرده بودم ، و عمل من درجهء قبول يافته بود نزد حق تعالى و رسول او .
و راوى نقل مىكند كه : شنيدم از بسيارى از محدّثان و راويان كه مىگفتند كه :
هر سال حاجيان و زائران بيت اللَّه الحرام عبداللَّه مبارك را در راه حج مىديدند كه به مناسك و اعمال مشغولى داشت ، و حال آن كه او در عراق و نواحى بغداد مقيم مىبود .
و صاحب كتاب مقامات النجاة نقل نموده كه : ابن ابيجمهور در آخر كتاب
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص١٦٩