توست ، پس دعا كرد آن سيده به آن مجوسى و برگشت فرحناك و مسرور به سوى دختران خود .
و چون ديدند آنها را دختران او ، دعا نمودند به مجوسى ، و گفتند كه : اى آن كسى كه حقّ احسان و نعمت بر ما دارى ساكن گرداند تو را خداى تعالى در قصرهاى جنان ، و به تو عطا نمايد فوز و رضوان ، و خدمت كار تو سازد در بهشت عنبر سرشت حور و ولدان ، و بگرداند تو را از اولياء و محبّين رحمان .
پس در همان شب قاضى در خواب ديد كه گويا داخل شد در فضاى بوستان ، و به نظر در آورد قصرهاى دلكش حسان ، پس آمد كه داخل آن قصور فلك نشان شود ، ناگاه حاجب او شد رضوان ، پس گفت آن قاضى مغرور كه : سبب و تقصير چيست كه منع مىنمائى مرا از دخول به اين قصور بى قصور ؟ پس رضوان در جواب فرمود كه : اين منزل و مأواى تو بود اگر به خفض جناح و عشرت نيكو رفع احتياج و عسرت آن سيدهء پريشان عظيم الشأن مىنمودى ، و لكن از خلف وعده و تغيير وضع كه از تو صادر شد ، باعث اين تغيير وضع و تبديل نعمت گرديد ، و اين كوشكها از تو گرفته شد و بى جهت و كوششى به سيدوك مجوسى داده شد .
پس قاضى ترسان وهراسان از خواب بيدار شد ، و فى الحال سوار شد و آمد تا در خانهء سيدوك ، و داخل شد بر او در خانهء او ، و خطاب كرده گفت كه : تو در اين ايّام خجسته چه عمل بجا آوردى از اعمال حسنه برجسته بر خستگان ناتوان ؟ مجوسى در جواب گفت كه : من مدّت هفت روز است كه مستم ، و هيچ از خود خبر ندارم كه نيستم يا هستم ، قاضى گفت : نه چنان است فكرى بكن و تأمّلى نما ، چون مجوسى چيزى بخاطرش نيامد ، و هيچ متذكّر نشد ، غلامان و خادمان او به او گفتند كه : اى سيد ما تو به آن سيده در اين ايام چهار صد اشرفى و پنج دست رخت عطا فرمودى .
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص١٦٥