پيغمبر به حقّ است .
پس روز ديگر صحابه در مسجد جمع شدند ، و هر يكى توقّع داشتند كه رسول او را حاضر سازد ، فرمود : مرا نفرمودهاند مگر خواص اقارب خود را از زنان و مردان و كودكان كه حق تعالى به دعاى ايشان عذاب نازل سازد .
پس دست اميرالمؤمنين على عليه السلام بگرفت ، و حسنين عليهما السلام از پيش او مىرفتند ، و فاطمه بر عقب ايشان ، و به ايشان گفت : چون من دعا مىكنم شما آمين بگوئيد .
اسقف گفت : اينها كيستند كه با محمّدند ؟ گفتند : آن جوان پسر عم و داماد اوست ، و آن زن دختر اوست ، و آن كودكان دختر زادگان اويند ، پس با ترسايان گفت : كه محمّد چگونه واثق است كه فرزندان و خاصّان خود را به مباهله آورده ، به خداى كه اگر او را خوفى در باب بودى هرگز ايشان را اختيار نكردى ، و از مباهله حذر كردى ، و مصلحت نيست كه با او مباهله كنيم ، اگر به جهت خوف قيصر روم نبودى ايمان مىآوردم ، با وى مصالحه كنيد به هر چه او خواهد ، و به شهر خود مراجعت كنيد ، گفتند : آنچه مىگوئى عين مصلحت است .
پس اسقف خطاب به حضرت رسالت صلى الله عليه و آله كرد وگفت : يا اباالقاسم إنّا لا نباهلك ، ما با تو مباهله نمىكنيم ، و لكن مصالحه مىكنيم ، پس با ما مصالحه كن بر چيزى كه به آن قيام توانيم كرد ، حضرت رسالت صلى الله عليه و آله با ايشان مصالحه كرد و بر دو هزار حلّه از حلّههاى ارواقى ، قيمت هر حلّه چهل درهم ، چنان چه دويست و چهل تومان باشد ، و صلح نامه بر آن وجه نوشتند ، و كاتب آن اميرالمؤمنين عليه السلام بود .
پس متوجّه ديار خود شدند ، و در راه عاقب با ياران خود گفت : واللَّه ما و شما مىدانيم كه محمّد صلى الله عليه و آله پيغمبر است ، و آنچه مىگويد از قبل خداست ، و به خدا هيچ كس با هيچ پيغمبرى مباهله نكرد مگر آن كه مستأصل شد ، و از كوچك و بزرگ ايشان يكى زنده نماند ، و اگر مباهله مىكردند همه هلاك مىشدند ، و بر
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص٢٥٦