مگر على بن ابيطالب و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را ، پس مستفاد مىشود كه معنى قول خداى عزّوجلّ كه فرموده « أبناءنا » حسن و حسين عليه السلام و « نساءنا » فاطمه عليها السلام و « أنفسنا » على بن ابيطالب عليه السلام است .
با وجود آن كه علما به تحقيق اجماع كردهاند بر اين كه جبرئيل گفت روز جنگ احد : اى محمّد به درستى كه جان فشانى همين است كه در راه تو مىكند علي ، حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود : به جهت آن كه على از من است و من از اويم ، پس جبرئيل گفت : و من از شمايم يا رسول اللَّه ، پس جبرئيل گفت : شمشيرى نيست مگر ذو الفقار ، و جوان مردى نيست بجز على .
پس بود اين كلام مانند مدحى كه خداى عزوجلّ خليل خود را به آن ستوده و فرموده
( فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ )
« 1 » يعنى : شنيدم از جوانى كه به بدى ياد مىكرد بتان را مىگويند مر او را ابراهيم ، يعنى نام او ابراهيم است ، ما گروه بنى عمّ تو افتخار مىنمائيم بقول جبرئيل كه مىخواست از ما باشد .
پس هارون الرشيد در جواب گفت : خوب گفتى اى موسى ، آنچه گفتى ، رفع كن به سوى ما حوايج خود را ، پس گفتم مر او را : كه اوّل حاجت مرا اين است كه اذن دهى به ابن عمّ خودت كه بر گردد به سوى حرم جدّش صلى الله عليه و آله كه مدينهء مشرّفه باشد ، و مراجعت كند به سوى عيال خود ، پس در جواب گفت : ببينم چون مىشود . تمام شد حديث مكالمهء آن حضرت صلوات اللَّه وسلامه عليه وعلى آبائه وأولاده أجمعين إلى يوم الدين با هارون .
و از استدلال حضرت امام موسى عليه السلام از جهت هارون كه ائمّهء اطهار عليهم السلام از اولاد حضرت رسولاند صلى الله عليه و آله ثابت مىشود كه جميع سادات فاطمى به سبب
هامش
( 1 ) سورهء انبياء : 60 .