تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
دست از تو بر مىدارم ، و قبول نمىكنم سخن مردم را در حقّ تو ، و به من رسيده است كه تو دروغ نگفته‌اى هر گز ، پس راست بگو از آنچه از تو مىپرسم امرى را كه در دل من است . آن حضرت مىفرمايند كه : گفتم آنچه دانم او را به تحقيق به تو خبر مىدهم اگر تو ايمن سازى مرا از اذيت . گفت هارون الرشيد : به تو امان دادم اگر راست گوئى به من ، و ترك كنى تقيه كه مشهورند به آن اولاد فاطمه . پس گفتم : سؤال كن يا اميرالمؤمنين از آنچه مىخواهى . گفت هارون الرشيد : كه خبر ده مرا كه چه سبب دارد كه شما را مردم بهتر از ما مىدانند ، و ما همه از شجرهء واحده و اولاد عبدالمطّلبيم ، و ما و شما هر دو يك نسب داريم ، ما اولاد عبّاس و شما اولاد ابي طالبيد ، و عبّاس وابيطالب هر دو عمّ رسول صلى الله عليه و آله بودند ، و خويشى ايشان به رسول خدا صلى الله عليه و آله مساوى است ؟ پس آن حضرت مىفرمايند كه : گفتم در جواب ما نزديك تريم . گفت هارون الرشيد : كه به چه سبب شما نزديك‌تريد به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ؟ گفتم : به جهت آن كه عبداللَّه وابوطالب هر دو برادر پدرى و مادرى هم بودند ، و پدر شما عبّاس نيست از مادر عبداللَّه و نه مادر ابوطالب ، پس معلوم شد كه ابوطالب با پدر رسول صلى الله عليه و آله برادر پدرى و مادرى بودند ، و عبّاس برادر پدرى تنها . باز گفت هارون الرشيد به حضرت امام موسى عليه السلام كه : به چه سبب شما ادّعا كرديد كه شما وارث نبىايد صلى الله عليه و آله ، با وجود آن كه عم مانع ارث پسر عم مىشود ، و با وجود عم ابن عم وارث نمىشود ، و رحلت نمود حضرت رسول صلى الله عليه و آله و فوت شده بود ابوطالب پيش از آن حضرت ، و عبّاس عم رسول صلى الله عليه و آله زنده بود . پس گفتم مر او را كه : اگر ملاحظه فرمايد و مصلحت داند اميرالمؤمنين اين