و مراتب مرقومه دالّ است بر لزوم تقديم علماء در مجالس ، و توجيه ممكن است كه به اين نحو بشود ، كه مراد تقديم اين نحو عالم ربّانى باشد كه كسر نواصب و تقويهء ايمان و علم نموده ونمايد ، و در تحصيل علم منظورش نخوت و جاه و صدر نشينى نباشد ، و اگر مقدّم بر هاشمى و علوى و فاطمى بنشيند اقامهء در اهانت ايشان مقصودش نباشد .
و اگر سيدى عالم باشد او را اشرف داند ، و إلّا منافق و در درك اسفل از نار خواهد بود ، و مخالف آيهء
( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى )
« 1 » عوض اجر نبوّت زجر نموده خواهد بود ، و چشم از مراتب عترت ايشان موافق آيهء
( أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ )
پوشيده از درجهء ايمان خارج و به ايشان جارح است .
و اگر او از اين عالم و عالم و عامل ربّانى باشد ، چنان چه از آن حضرت عليه السلام موافق اين حديث او را مقدّم بر خود نيز در دست بالا دست نشانيد هاشميين و ما فوق موافقت مىكنند ، سيما هرگاه او مرتبهء خود را كه موافق حديث بعد كه سيد شريف مرتضى رحمه الله نقل نموده كه غير هاشمى را مطلقا مثل عبيد سادات شمردهاند داند ، و چنين خود را بشمارد ، و ترويج دين آباء و اجداد ايشان كند ، مقدّمة الجيش لشگر اسلام خواهد بود ، و مصدّر در صدر بنا بر مصالح دين مىتواند شد ، و غير اين نحو مرضى غير مرضى است .
و آنچه فرمودهاند آن حضرت عليه السلام أقال اللَّه الذين اوتوا شرف النسب ، ظاهر است كه منظور آن است كه در اين آيهء شريفه شرف نسب مذكور نيست ، نه اين كه در اصل مذكور نيست ، چنان چه از آيهء اصطفاء كه فرمودهاند كه
( ثُمَّ أَوْرَثْنَا
هامش
( 1 ) سورة شورى : 23 .