تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
پس چون خواند آن مرد نوشته را گفت : به تحقيق كه راضى شدم ، بگرداند خداى تعالى مرا فداى تو ، گفت راوى : پس فرمود حضرت ابى عبداللَّه عليه السلام : به تحقيق كه من گرفتم آن مال را ، پس قسمت نمودم در ميان اولاد امام حسن و امام حسين عليهما السلام ، و امّيدوارم كه قبول كند خداى تعالى اين را ، و عوض بدهد به تو به سبب اين بهشت را . گفت راوى كه : پس برگشت آن مرد به منزل خود ، و قبالهء مرقومه با او بود ، بعد از آن بيمار شد به مرض موت ، و چون نزديك شد وفات او جمع نمود اهل خود را ، و قسم داد ايشان را كه قباله را با او در قبر دفن نمايند ، و چنين كردند . چون صبح روز ديگر شد ، در آن وقت قوم او بر سر قبرش حاضر شدند ، يافتند قباله را بر سر قبر ، و نوشته بود بر پشت او كه : وفا كرد براى من واللَّه جعفر بن محمّد عليهما السلام به آنچه گفته بود . و بنابر نسخهء ديگر : وفا كرد ولى خدا حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به گفتهء خود . ومخفى نماناد كه هر درهمى شصت و سه دينار عجمى است از عبّاسى نه دانگى ، و مجموع آنچه داده بود پادشاه جبل به جهت شراى خانه موافق حساب حال شصت و سه تومان تبريزى مىشود . وممّا يناسب هذه الحكاية ما ورد في كتاب زهر الربيع لبعض « 1 » أجلّة السادات من المعاصرين ، أتمّ اللَّه نعمته عليه : وفد على أبيدلف عشرة من أولاد علي بن أبيطالب عليه السلام في العلّة التي مات فيها ، فأقاموا أيّاماً لا يؤذن لهم لشدّة مرضه ، فأفاق يوماً ، فقال لخادمه بشر : قلبي تحدّثني أنّ بالباب قوماً لهم إلينا حوائج فأدخلهم عليّ . فأوّل من دخل عليه آل علي بن أبيطالب عليه السلام ، وابتدأ بالكلام منهم رجل من
هامش
( 1 ) تأليف علّامهء محدّث جليل سيد نعمة اللَّه جزائرى قدّس سرّه .