آرام و به سامان و سرشار از صلح و سعادت را براى وى تضمين مىكند ؛ و نياز قلب و عقل را بر طرف ساخته ميان جسم و روح سازگارى مىدهد ؛ و مصالح دين و دنيا را در هم مىآميزد و ميان عزت دنيا و آخرت جمع مىكند . همهء اين موارد در حد اعتدال و همراه با براهين آشكار و اقناعكنندهاى است كه عقل را حيران مىسازد و بر خرد فايق مىشود . تفصيل اين موارد نيازمند تأليف كتاب و بلكه كتابهايى جداگانه است . لذا در اينجا به ذكر نمونهها و اشاراتى اكتفا كرده ، مثالهايى در زمينهء اعتقادات ، كه در همهء اديان داراى اصلى واحد هستند ، انتخاب مىكنيم . در اين نمونهها اندكى نيز متعرض تطبيق ميان تعاليم اسلام و تعاليم يهود و مسيحيت در زمان نزول قرآن مىشويم ، و مواردى از پاسخهاى قرآن به پيروان اديان مذكور در تصحيح اشتباهات و افشاى عقايد فاسد ايشان را برمىشماريم . هدف ما از ذكر اين موارد قطع زبان دروغگويانى است كه تصور كردهاند محمد ( ص ) تعاليم قرآن را از بعضى از اهل كتاب زمان خود گرفته و آن را به خداى خويش نسبت داده تا براى آنها پشتوانه قدسى درست كند .
« . . . كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً »
« 1 »
الف ) مثالهايى از اعتقاد ورزيدن به خدا
1 . نظر قرآن دربارهء خداوند روشن و شفاف است . قرآن خداوند را از همهء نقايص تنزيه مىكند و بر محال بودن توليد مثل براى خداوند و نيز هر آنچه از آن مشابهت خالق با مخلوق فهميده شود ، تصريح كرده و خداوند را به كمال مطلق وصف مىكند . قرآن بر وحدانيت ربوبى و الوهى خداوند ، يعنى يگانگى او در تدبير خلق و يكتايى او در شايستگى پرستش ، تصريح مىكند . به اين آيات توجه كنيد :
. . . لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
« 2 »
« وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً »
« 3 » .
« قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ
هامش
( 1 ) . « . . . بزرگ سخنى است كه از دهانشان بيرون مىآيد . نمىگويند مگر دروغى را . » ( كهف : 5 )
( 2 ) . « . . . چيزى همانند او نيست ، و اوست شنوا و بينا . » ( شورى : 11 )
( 3 ) . « بگو : سپاس و ستايش خدايى راست كه فرزندى نگرفت ؛ و او را در پادشاهى و فرمانروايى شريكى نيست ؛ و او را يار و كارسازى از خوارى و ناتوانى نيست ؛ و او را به بزرگى بستاى بزرگداشتى درخور . » ( اسراء : 111 )