تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
ابراز برترى نسبت به يكديگر مىپرداختند . يك بيت شعر در ستايش قبيله‌اى شأن آن قبيله را بالا مىبرد . و در مقابل ، يك بيت شعر نيش‌دار و كنايى در مذمت قبيله‌اى آن را پست و خوار مىساخت . آن اعراب ، پيامبر اسلام و توانايىهاى كلامى او را پيش از آن كه بر وى وحى شود مىشناختند ، لذا هيچ منصفى از ايشان به اين صرافت نيفتاد كه بگويد اين قرآن كلام محمد است . زيرا تفاوت‌هاى آشكارى ميان زبان قرآن و زبان پيامبر ( ص ) وجود داشت . علاوه بر اين ، پيامبر در دوران نشو و نماى خود ميان ايشان به خطابه و نويسندگى و شعر شهرتى نداشت ؛ و در تاريخ نيز نقل نشده است كه او در مراسم و بازارهاى عمومى ساليانه كه به منظور مسابقه در فن سخنورى و بيان تشكيل مىشد ، شركت جسته باشد ؛ بلكه تاريخ نشان مىدهد كه وى به كار خويش مشغول بود و از جمع كناره مىگرفت و به گوشه‌گيرى تمايل داشت . تمام شهرت وى پيش از نبوت اين بود كه راستگو بود و از وى دروغى نشنيده بودند ؛ امينى بود كه هرگز خيانت نكرد و سرشتى پاك و اخلاقى عالى و ممتاز داشت . حال ، آيا منطقى است مردى كه دوران جوانى و ميان‌سالى خويش را با اين روش و منش سپرى كرده ، در دوران پيرى با عالم و آدم به رقابت برخيزد و آنان را به چيزى كه از نزد خود عرضه مىكند به هماوردى طلبد ، در حال كه او پيش از آن با هيچ‌كس به رقابت برنخاسته و كسى را به هماوردى نطلبيده است ؟ و آيا مىتوان تصور كه اين انسان كاملى كه در دوران نوجوانى و جوانى و ميان‌سالى از دروغ بستن بر مردم پرهيز داشته در سن پيرى بدترين دروغ‌ها را به خدا نسبت دهد ؟
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ . . »
. « 1 » قرآن كلامى است كه همگى آن تلاوت مىشود و حتى يك كلمه و حرف از آن كاسته نشده ، و اين ناشى از رحمت گستردهء خداوند به بندگانش است . خصوصيتى كه هيچ كتابى در هيچ جامعه‌اى از آن برخوردار نيست . ويژگى مذكور تنها به قرآن اختصاص دارد كه در هر زمانى و مكانى تشنگان از درياى زلال آن مىنوشند و منصفان به هدايت ربّانى آن پناه مىبرند ، و در هر افقى براى شناخت و پيروى از حق به نشانه‌هاى الهى موجود در
هامش
( 1 ) . « و چه كسى ستمكارتر است از آن‌كه بر خدا دروغى سازد ، يا گويد به من وحى شده ، و حال آنكه چيزى به دو وحى نشده است ، و آن‌كس كه گويد : من هم به زودى مانند آنچه خدا فرستاده فرومىفرستم . . . » ( انعام : 93 )