كشف حقيقت اهتمام كن ؛ و از خداوند زيادت دانش طلب نما ؛ و اميدوار باش كه خداوند درهايى از فهم و علم بر تو بگشايد كه بر ديگران نگشوده است . و خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان آوردهاند . ايشان را از تاريكىها به نور مىبرد .
مثالى بزنيم ؛ خداوند فرموده است
« . . . لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ . .
. » « 1 » همهء عالمان با سخنانى مشابه حرف « ك » را در اين آيه زايد دانستهاند . بلكه اعتقاد به زيادت آن را در اين جمله واجب دانستهاند ، تا از تشبيه و معناى عالى كه از بقاى « ك » بر معناى اصلى خود در اين آيه نتيجه مىشود اجتناب كرده باشند زيرا با وجود حرف « ك » ، بنا بر معناى خود نفى تشبيه از موجود همانند خدا خواهد شد ، و اين خود به معنى پذيرش وجود يا حد اقل احتمال وجود همانندى براى خداوند است . چه آنگونه كه عالمان منطق مىگويند ، قضيهء سالبهء صادقه با عدم موضوع نيز صادق است . يا آنگونه كه عالمان نحو مىگويند ، نفى گاه متوجه قيد است ، گاه متوجه قيد و مقيد هر دو . جملهء « فلانى فرزندى ندارد تا ياورش باشد . » هم مىتواند بدين معنا باشد كه او اصلا فرزندى ندارد . و هم مىتواند بدين معنا باشد كه فرزند دارد اما ياريش نمىكند . يا قضيه « محمد برادر على نيست » : چه محمد برادر غير على باشد چه برادر هيچكس نباشد ، اين قضيه در هر دو حال صحيح است . تنها معدودى از عالمان وجود « ك » تشبيه را در آيه بدون اشكال دانستهاند . چون معتقدند بقاى « ك » بر معناى خود در اين آيه نه به نص و نه به احتمال به امرى محال نمىانجامد . زيرا نفى مانند مانند عقلا نفى مانند هم هست . زيرا اگر براى خداوند مانندى بود ، قطعا اين مانند مانندى داشت كه خود خداوند بود ، چه هريك از دو وجود متماثل ، مثل ديگرى است ؛ بنابراين ، نفى مثل مثل جز با نفى مثل معنايى تمام و كمال نمىيابد . و اين نتيجه همان مطلوب ماست .
هامش
« درختى هست كه برگهايش نمىريزد ؛ و مثل مؤمن مثل اين درخت است . حال ، شما به من بگوييد آن كدام درخت است . » فكر همه به سوى درختان باديه رفت . به ذهنم رسيد ( و ابن عمر كمسالترين آن جمع بود ) كه بايد درخت خرما باشد ، اما در مقابل جمع بزرگان حيا كردم كه بگويم . سپس پرسيدند : اى رسول خدا به ما بگو كدام درخت است آن ؟ فرمود : « درخت خرما » صحيح البخارى ، كتاب العلم ، باب 5 و 4 ؛ صحيح مسلم ، كتاب صفات المنافقين و أحكامهم ، باب 15 ، ح 63 ، 64 ؛ سنن الترمذى ، كتاب الأدب ، باب : 79 » ( مؤلف )
( 1 ) . « . . . چيزى همانند او نيست . . . » ( شورى : 11 )