و فعلى ، خبرى و انشايى ، نفى و اثبات ، ايجاز و اطناب ، تقديم و تأخير ، فصل و وصل ، و انواع ديگرى تقسيم مىشوند كه شرح آنها در علوم و كتابهاى ادبيات به تفصيل آمده است . آنچه عرف زبان را ، از انواع ياد شده و امثال آن ، پديد مىآورد شيوهء گفتارى است عام كه گويندگان بدان مقاصد و مطالب خود را در بيان مىآورند . اما استعمال هيچيك از اين اقسام در همهء شرايط و مناسبات مطلقا خوب يا بد نيست ؛ بلكه هر مقامى نوع خاصى از سخن را اقتضا مىكند . لذا آنچه استعمالش در جايى زيباست در معناى ديگر نازيباست ؛ و آنچه رعايت آن در مقامى واجب و ضرورى است در مقامى ديگر مجاز نيست . اگر چنين نبود ، رسيدن به اوج بلاغت آسان مىشد و كلام مردم رنگ و بوى واحدى مىيافت . زيبايى سخن به انتخاب مطلوب و هنجارين مفردات و تركيبات گوناگون و متناسب با شرايط و مقام سخن بازمىگردد . لذا مخاطب قرار دادن افراد باهوش غير از سخن گفتن با افراد كمفهم است ؛ و از عقايد سخن گفتن ، كه مورد توجه و عنايت مردم است ، غير از مقام قصهگويى و داستانسرايى است ؛ و عرصهء جدل ستيزهجويانه غير از مجلس آرام تعليم و آموزش است ؛ و زبان وعده و بشارت غير از زبان تهديد و انذار است و قس على هذا . اينها امورى هستند كه انتخاب مفردات و تركيبات مناسب را مشكل مىسازد ؛ زيرا احاطه به همهء احوال مخاطبان مشكل بلكه ناشدنى است . و نيز همين امور هستند كه موجب مىگردند اگر يك لفظ در شرايطى استعمال شود همچون ستارهاى درخشان پرتوافشانى كند . اما در موضعى ديگر همان لفظ لكهاى سياه و زشت بنمايد .
عالمان ما در استنباط تفاوتهاى ظريف موجود در استعمال كلمهاى يا حرفى به جاى كلمه يا حرفى ديگر استعدادهاى مختلفى داشتهاند . از كسانى كه در اين عرصه گوى سبقت از ديگران ربودهاند ، سخنور نامى ، اسكافى ، « 1 » متوفاى سال 412 هجرى قمرى است كه كتابى به نام درة التنزيل و غرة التأويل در اين زمينه نوشته است . « 2 » اينك
هامش
( 1 ) . محمد بن عبد اللّه خطيب اسكافى ، ابو عبد اللّه ( . . . - 420 ه . ق ) اديب از جمله آثار اوست : مبادئ اللغة ، غلط كتاب العين ، الغرة در ادب ، لطف التدبير در سياست ملوك . ( الأعلام زركلى ، 6 : 225 )
( 2 ) . برخى از صاحبان تراجم كتاب مذكور را به اسكافى نسبت دادهاند . از جمله مىتوان از ياقوت حموى در معجم الأدباء ، 18 : 214 و صاحب الوافى بالوفيات 3 : 337 ياد كرد . اما عدهاى از محققان معاصر در صحت