آمده است . اگر معانى حقيقى نصوص متشابه را باور داريد ، بگوييد آيا خداوند آنچنان كه در آيه اول آمده يك دست دارد يا آنچنانكه در آيه دوم آمده دو دست و يا آنگونه كه آيهء سوم مىگويد چند دست ؟ !
خامسا ، به ايشان مىگوييم در حديث صحيح آمده است كه رسول خدا ( ص ) فرمود :
« ينزل ربنا كل ليلة إلى سماء الدنيا حين يبقى ثلث الليل الآخر فيقول : من يدعونى فاستجيب له ؟ من يسألنى فأعطيه ؟ من يستغفرنى فأغفر له ؟ » « 1 » چگونه به ظاهر اين خبر تمسك مىكنيد ؟ بااينكه شب در سرزمينهاى مختلف و به تناسب اختلاف ساعات و مكانهاى طلوع و غرب مختلف است . اگر براى اهل هر افقى در سومين قسمت شب آنها به نحو حقيقى نزول مىكند ، پس چه زمانى آنگونه كه شما معتقديد به نحو حقيقى بر تختش مىنشيند ؟ و چه زمانى آنگونه كه شما معتقديد در آسمان قرار دارد بااينكه بنا بر دلايل تجربى زمين در هيچ ساعت و زمانى خالى از شب نيست ؟ و هيچكس جز جاهل بىخرد در اين حقيقت ترديد ندارد .
سادسا ، سخن حجة الاسلام غزالى را به ايشان مىگوييم كه گفت :
به آنكه به ظواهر الفاظ متشبث است گوييم اگر فرودآمدن خداى بر آسمان دنيا از آن است كه ما را به شنوانيدن ندايش قادر سازد ، [ چنين امرى محقق نشده است ] و ما را بدان شنوا نگردانيده است ، پس چه فايده در نزول اوست ؟ خداى را رسد كه از عرش يا آسمان برين كه جاى وى بود ما را ندا دهد . پس ، مىبايد گفت كه در سخن پيامبر معناى ظاهر نزول مفهم نتواند بود و مراد معنايى غير از معناى ظاهرى است . آيا آن حديث از روى ظاهر جز مانند آن است كه كسى در مشرق باشد و بخواهد بانگ خود را به آنكه در مغرب است بشنواند ، پس چند قدم به سوى مغرب آيد و بانگ زند در حالى كه مىداند آنكه در مغرب است بانگ وى نخواهد شنود ؛ ازاينرو ، چند گام پيشتر آمدن او عملى لغو و رفتار اندكش به سوى مغرب عبث است . و دل مرد عاقل چگونه پذيراى اين قبيل سخنان باشد ؟
هامش
( 1 ) . « خداوند هر شب هنگامى كه سومين پارهء شب هنوز باقى است به آسمان سوم نزول مىكند و مىفرمايد : چه كسى مرا مىخواند تا اجابتش كنم ؟ چه كسى از من خواستهاى دارد تا به او عطا كنم ؟ و چه كسى از من طلب بخشش مىكند تا او را ببخشايم ؟ » صحيح البخارى ، كتاب التهجد بالليل ، باب الدعاء و الصلاة من آخر الليل ؛ صحيح مسلم ، كتاب الصلاة المسافرين و قصرها ، باب 24 : ج 168 - 170 ( 758 ) ؛ سنن ابى داود ، كتاب السنة ، باب الرؤية .