اگر اين افراد انصاف داشتند ، از پردختن و سخن گفتن دربارهء آيات و اخبار متشابه بازمىايستادند و به تنزيه خداوند متعال از امورى نظير حدوث و لوازم آن كه از ظاهر متشابهات توهم مىشود اكتفا مىكردند . و سپس تعيين معانى متشابه را تنها به خداوند واگذار مىكردند و به اين ترتيب حقيقتا سلفى مىشدند . اما شبهاتى كه در زمينهء متشابهات براى ايشان پيش آمده حالشان را مشوش و افكارشان را مغشوش ساخته است . لذا ما شبهات مذكور را همراه با شبهات ديگر بر خواننده عرضه مىداريم .
خداوند هدايت ما و ايشان را سرپرستى كند و همهء ما را بر آنچه خواست و رضايت اوست جمع گرداند ، آمين .
پاسخ به شبهاتى كه در مورد متشابهات مطرح شده است
مىگويند عقيده به اينكه خداوند جهت ندارد ، نه بالا است و نه زير و نه راست و نه چپ و . . . مستلزم آن است كه خداوند موجود نباشد ؛ يا مستلزم آن است كه بگوييم خداوند غير موجود است . زيرا تجرد از اين اوصاف متقابل چيزى است كه جز معدوم و ماهيتى كه هنوز وجود نيافته بدان تعريف نمىشود .
به اين شبهه به چند طريق مىتوان پاسخ گفت :
اولا ، اين قياس قياس غايب به حاضر است و قياس غايب بر حاضر فاسد است . بدين معنا كه خداوند شبيه مخلوقات خود نيست تا دربارهء او همانند مخلوقاتش حكم شود كه اگر موجود باشد ناگزير بايد داراى يكى از جهات ششگانه باشد . راستى چگونه مىتوان موجود مجرد از ماده را با موجود مادى قياس كرد ؟ مضافا بر اينكه چگونه خداوند و مخلوقاتش در احكامى كه بر آنها جارى است مساوى بوده و بر خداوند همان احكام خلق مىتواند جارى شود ؟ موجود مادى موجودى است كه لزوما متصف به بعضى از اين صفات و جهات متقابل مىشود و لا محاله داراى يكى از اين جهات است . اما همهء اين صفات از موجود غير مادى مرتفع هستند و موجود غير مادى ممكن نيست هيچيك از اين جهات را دارا باشد . نظير اين امر آن است كه انسان بالضروره يكى از اين دو صفت را واجد است : يا جاهل است يا عالم . اما سنگ هرگز به هيچيك از اين دو وصف متصف نمىشود . و گفته نمىشود سنگ جاهل است و عالم نيست . دو وصف علم و جهل از سنگ مرتفع است ؛ بلكه اتصاف سنگ به اين اوصاف ممتنع است . زيرا طبيعت سنگ از