افراطگران استثنا و غايت مذكور در اين آيات نسخ به شمار مىآيد ] .
4 . خلط ميان شرح و بيان و نسخ ، در آياتى نظير
« . . . وَ مَنْ كانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ . .
. » « 1 » برخى از ايشان تصور كردهاند كه آيهء مذكور ناسخ اين آيه است :
« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً »
« 2 » حال آنكه نسخى در ميان نيست و آيهء اول صرفا شرح و بيان چيزى است كه ظلم به شمار نمىآيد ؛ و بيان چيزى كه ظلم نيست آنچه را ظلم است مىشناساند ، كه گفتهاند « امور به ضد خود شناخته مىشوند . »
5 . تصور وجود تعارض ميان دو نص ، در جايى كه حقيقتا تعارضى در ميان نيست . مانند آيهء
« . . . أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ »
و آيهء
« . . . وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ »
بعضى گمان كردهاند كه هريك از دو آيه با آيهء زكات تعارض دارند « 3 » ، لذا آيهء زكات را ناسخ اين دو آيه پنداشتهاند . در حالى كه نه تعارضى وجود دارد نه تضادى . زيرا مىتوان كلمهء « انفاق » را در دو آيهء اول بر معنايى حمل كرد كه زكات و صدقهء داوطلبانه و دادن نفقه به خانواده و نزديكان و امثال آن را دربر مىگيرد . و آيهء زكات در كنار اين دو آيه از قبيل ذكر مصداقى از مصاديق عام باشد كه به وسيلهء حكم عام بيان شده است . و چنين چيزى در حدى نيست كه عام را تخصيص دهد چه برسد به اينكه آن را نسخ كند ، زيرا هيچ تعارض حقيقى وجود ندارد :
نه تعارض با افراد عام دارد كه ناسخ آن باشد ؛ و نه تعارضى با بعضى از افراد عام دارد كه مخصص آن به شمار آيد . « 4 »
هامش
( 1 ) . « . . . و هر كه بىنياز بود خويشتندارى كند . و هر كه نيازمند و تهيدست بود به اندازهاى كه شايسته باشد بخورد . . . » ( نساء : 6 )
( 2 ) . « همانا كسانى كه مالهاى يتيمان را به ستم مىخورند جز اين نيست كه در شكمهاشان آتشى فرومىخورند و زودا كه به آتش افروخته درآيند . » ( نساء : 10 )
( 3 ) . توبه : 60
( 4 ) . عالمان در مورد تعداد آيات ناسخ و منسوخ قرآن آراء مختلف و متشتتى مطرح ساختهاند . قدما و به ويژه محدثان در اين موضوع طريق افراط گزيدهاند . علت اين تكثير و تفريط ، چنانكه مؤلف محترم اشاره مىكند ، عدم ارائهء تعريف دقيق و تحديد مفهوم نسخ و نيز عدم تدقيق در معانى و مقاصد آيات به ظاهر متعارض است . افراط و تفريط ايشان به حدى است كه بعضى در بازشناسى آيات ناسخ و منسوخ به تفنن و ذوقآزمايى تكلفآميز پرداخته و آراء غريبى به دست دادهاند . به عنوان مثال ابن العربى ( م 543 )