دست يابد ، و غير از اين راهى براى فهم قرآن نيست « 1 » .
اين برهانى است كه نشان مىدهد از نظر شاطبى ممكن نيست ترجمهء قرآن بتواند به بيان همه هدايتها و مقاصد قرآن وفادار بماند ؛ و كسى كه به دنبال فهم قرآن است راهى جز آن ندارد كه به قرآن و زبان قرآن متوسل شود و در پرتو قواعد و اسلوبهاى اين زبان قرآن را بياموزد ؛ و طبعا چنين آموزشى جز با كسب مهارت در زبان عربى و دانشهاى آن ميسر نيست .
سخن حجت الاسلام غزالى
غزالى در كتاب المستصفى چنين مىنويسد :
دليل بر جواز آن ( جواز نقل به معناى حديث براى عالم ) آن است كه شرح شرع براى عجم و به زبان ايشان به اجماع مسلمانان جايز است . لذا اگر تبديل عبارت عربى به عبارت عجمى مترادف جايز باشد ، به طريق اولى تبديل عبارت عربى به عبارت عربى مساوى و مترادف آن ( نقل به معنا ) جايز است . همچنين سفيران و فرستادگان رسول خدا ( ص ) به سرزمينهاى مختلف دستورهاى آن حضرت را به زبان آنان مىرساندند . و اين بدان دليل بود كه مىدانيم هيچ تعبدى در حفظ لفظ وجود ندارد . مقصود از لفظ دريافتن معنا و رساندن و تفهيم آن به ديگران است و اين با تشهد و تكبير و آنچه كه در آنها خداوند حق تعالى به لفظ مخصوص بايد عبادت شود فرق دارد « 2 » .
گفتهاند سخن غزالى عموميت دارد و قرآن و سنت هر دو را شامل مىشود ، زيرا اين دو اساس شرع هستند ، بنابراين ، ترجمه اين دو نيز جايز است . كتاب نيز در جواز ترجمه همانند سنت است . به نظر ما به چند دليل از سخن غزالى به هيچ رو نمىتوان چنين عقيدهاى را نتيجه گرفت :
اولا غزالى دربارهء جواز ترجمه و نقل به معنا به اجماع استناد مىكند . و روشن است كه در جواز ترجمه قرآن هرگز اجماعى منعقد نشده ، بلكه برعكس ، همچنانكه گذشت ، تقريبا اجماع قائم بر عدم جواز ترجمهء قرآن است .
ثانيا فرستادگان رسول ( ص ) كه غزالى در استدلال خود بدانها استناد كرده است قرآن را
هامش
( 1 ) . الموافقات ، شاطبى ، ج 2 : 65 .
( 2 ) . المستصفى من علم الاصول ، غزالى ، ج 1 ؛ 169 ، دار المعرفة للطباعة و النشر ، بيروت ، لبنان .