تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
ساختيم لذا مجددا تكرار نمىكنيم . و توجيهى را كه از سخن شافعى به دست داده‌اند مبنى بر اينكه منظور وى همان عقيدهء مورد قبول حنفيان است مىپذيريم . اما بايد نكته‌اى را بر آن افزود . و آن اينكه عدم بطلان نماز در چنين حالتى مشروط به اين است كه قرائت قرآن قصد شده باشد . ولى اگر كلامى غير از قرائت قرآن در مد نظر باشد ، نماز باطل است . علاوه بر اين ، بر خلاف استنباط ايشان ، از نظر شافعى منشأ عدم بطلان نماز در چنين حالتى جواز قرائت قرآن ( به جز سورهء فاتحه ) به زبان عجم نيست ؛ بلكه اين عدم بطلان ناشى از آن است كه قرائت به زبان عجم در غير ركن نماز و اجزاى غير واجب نماز واقع شده است . زيرا طبق مذهب شافعى قرائت بيش از فاتحه در نماز ، در هيچ شرايطى واجب نيست . و اين امر منافاتى با نظر شافعى مبنى بر حرمت قرائت قرآن به زبان غير عربى كه پيش از اين گذشت ندارد . كما اينكه از خود سخن شافعى كه اخيرا ذكر كرديم همين نكته فهميده مىشود براى اين مسئله موارد مشابهى مىتوان برشمرد . از جمله نماز در زمين غصبى كه علىرغم حرمتش صحيح است . و آنچه باز بر حرمت قرائت به زبان عجمى در نظر شافعى دلالت دارد ، اين است كه وى در همين سخن خود لحن و قرائت به زبان عجمى را در كنار هم و در سياق واحد ذكر كرده است ، در حالى كه مىدانيم به اجماع مسلمانان لحن در قرآن حرام است .

سخن شاطبى

شاطبى ، كه از بزرگان مذهب مالكى است ، در كتاب الموافقات خود تحت عنوان « منع ترجمة القرآن » چنين مىگويد : زبان عربى را از آن حيث كه مجموعه‌اى از الفاظى است كه بر معانى دلالت دارد ، از دو جهت مىتوان مورد ملاحظه قرار داد . يكى از اين جهت كه مجموعه‌اى است از الفاظ و عبارات مطلقى كه به دلالت اصلى بر معانى مطلق دلالت دارند . و دوم از اين جهت كه مجموعه‌اى است از الفاظ و عبارات مفيد كه در خدمت معانى ديگرى غير از معانى اصلى قرار گرفته است و بر آن دلالت مىكنند . اين دلالت فرعى است . همهء زبان‌ها در جهت اول مشترك هستند و در آن‌ها مقاصد گويندگان بر اساس همين دلالت‌هاى اصلى بيان مىشود . اين وجه اختصاصى به زبان هيچ جامعه‌اى ندارد ؛ زيرا اگر در عالم وجود فعلى از زيد مانند « بلند شدن » تحقق يافت و اهل هر زبانى خواستند از « قيام زيد » خبر دهند ، بدون هيچ