نامهء حضرت لفظ « قل » حذف شده و به جاى آن حرف « و » آمده است . اين حذف و اضافه خود دليل بر آن است كه عبارت نامه اقتباس از قرآن است ، نه عين آن .
نص نامهاى كه پيامبر ( ص ) به همراه عبد اللّه بن حذاقه « 1 » براى كسرى ( خسرو پرويز ) فرستاد چنين است : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . من محمد رسول اللّه إلى كسرى عظيم الفرس . أنا رسول اللّه إلى الناس كافة ، لأنذر من كان حيا و يحق الحق على الكافرين .
أسلم تسلم ، فإن توليت ، فعليك إثم المجوس » « 2 » .
ملاحظه مىشود كه در نامهء حضرت رسول ( ص ) عبارت « لأنذر من كان حيا و يحق القول على الكافرين » آمده است در حالى كه نص آيهء قرآن
« لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا »
است و اين خود نشان مىدهد كه متن نامه اقتباس از قرآن است نه عين آن .
همچنين است ديگر نامههاى پيامبر ( ص ) زيرا متن نامه ايشان به مقوقس عينا همان متن نامه به هرقل است و تنها تفاوت ميان اين دو يكى كلمهء الإريسين است كه در نامه به مقوقس به القبط تغيير يافته ؛ و ديگرى ، همچنانكه روشن است ، عنوان و نام مخاطب نامه است .
نامه حضرت به جيفر و عبد « 3 » پادشاهان سرزمين عمان نيز چنين است . در اين نامه ، همانند نامه به كسرى ، تنها عبارتى كه از قرآن اقتباس شده « لأنذر من كان حيا و به حق القول على الكافرين » است « 4 » .
مىگويند همهء ترس و نگرانىهايى كه از ترجمه وجود دارد در تفسير قرآن به زبان عربى نيز هست ، حال آنكه امت بر عدم اجتناب از تفسير اجماع دارد ؛ زيرا اگر مفسر با مترجم و يا به طور كلى شخصى كه معانى قرآن را براى ديگرى بيان مىكند شروط و
هامش
( 1 ) . ابن هشام نام فرستادهء رسول خدا به سوى پادشاه ايران را عبد اللّه بن حذاقة ثبت كرده است ( السيرة النبوية ، ابن هشام ج 3 و 4 ، اسماء الرسل و من ارسلوا اليهم : 607 » اما ابن كثير بر اساس روايت عبد اللّه بن وهب از يونس از زهرى از عبد الرحمن بن قارى نام حامل نامه را شجاع بن وهب دانسته است ( السيرة النبوية ، ابن كثير ، ج 3 : 508 - 507 )
( 2 ) . « به نام خداوند بخشاينده مهربان . از محمد رسول خدا به كسرى بزرگ فارسيان ، من فرستادهء خداوند به سوى همهء مردم هستم ، تا هركه را زنده است بيم دهم ، و حق بر كافران ثابت گردد . اسلام بياور تا در امان بمانى و اگر روى بگردانى ، گناه محبوس بر عهدهء تو خواهد بود » . ( همان مأخذ )
( 3 ) . جفير و عبد پسران جلنداء يا جلندى هر دو پادشاه عمان بودند ، مكاتيب الرسول ، 1 : 98 .
( 4 ) . همان .