به سفيرانى از ميان اصحاب خود مىداد و ايشان نيز آنها را همان گونه كه بود به مخاطبان مىرساندند . و پادشاهان و حكام مذكور نيز بعضا مترجمانى را فرا مىخواندند تا اين پيامها را براى ايشان تفسير كنند ؛ و گاه از سفيران و كسانى كه با ايشان تماس مىگرفتند از تعاليم اسلام و سيرت و رفتار پيامبر و اوصاف پيروان او و ميزان موفقيتش در اين دعوت و خلاصه از آنچه مىتوانست حقيقت دعوتكننده و دعوتش را روشن سازد سؤال مىكردند . براى نمونه به سخن هرقل كه در اوايل صحيح بخارى آمده است رجوع كنيد « 1 » .
خامسا ، صحابه كه مشعلهاى هدايت و بهترين طبقهء سلف صالح اين امت بودند و حريصترين افراد در جلب رضايت خدا و رسولش و آشناترين مردم با اسرار اسلام و روح شريعت به شمار مىآمدند حتى يك لحظه به چنين ترجمهاى از قرآن نينديشيدند ، چه برسد به اينكه در انجام و ارائهء آن تلاش كنند . بلكه همچون رسول با استفاده از وسايل و شيوههاى دعوت و با روحيه و نشاطى عالى و شگفتانگيز در نشر اسلام و دعوت به آن و پيروزى بر دشمن مىكوشيدند . اگر ترجمهء قرآن به معناى عرفى آن از نظر اسلام واجب بود ، رسول خدا و اصحابش بايد پيشتر و سريعتر از ديگران بدان متوسل مىشدند ؛ و اگر چنين كرده بودند ، قطعا به نقل متواتر به ما مىرسيد ، زيرا ترجمهء قرآن از جمله امورى است كه انگيزههاى نقل متواتر خبر آن وجود دارد .
مىگويند نامههاى پيامبر به شخصيتهاى برجستهء غير عرب و دعوت ايشان به اسلام خود مستلزم آن است كه پيامبر ترجمهء آنها را ( از سوى افراد مورد خطاب ) تأييد كرده باشد ، زيرا نامههاى مذكور مشتمل بر آيات قرآن بود و مخاطبان ، عجم بودند و روايات صحيح به صراحت نشان مىدهند كه هرقل كه يكى از مخاطبان اين نامهها بود از مترجم خود خواست نامهء پيامبر را كه در آن آيهء قرآن وجود داشت برايش ترجمه كند .
پاسخ ما اين است كه وجود نامههاى پيامبر مستلزم آن نيست كه آن حضرت ترجمهء عرفى و حرام آن را تأييد كرده باشد ، بلكه نهايتا مستلزم ترجمهء مجاز ، يعنى تفسير آن به زبان بيگانه است . زيرا تفسير يك متن عبارت است از بيان و روشن ساختن و لو يك وجه از آن ؛ و همينقدر در فهم مضمون نامهها و مكاتبات پيامبر كافى است . علاوه بر اين ، آن
هامش
( 1 ) . - ص 369 .