يا با سب و لعن و يا با شمشيرهاى آخته پاسخ خواهند شنيد ؛ و در نتيجه قربانيان اين ترجمهها به خون در خواهند غلتيد . در حالى كه اينان تا ديروز برادرانى بودند كه قرآن وحدتشان بخشيده و اسلام ميانشان مهر و الفت برقرار ساخته بود . چنين فتنهاى - كه خداوند هرگز بدان اذن ندهد - شباهت بسيارى به فتنهاى دارد كه عثمان را نگران كرد و به همين دليل به سوزاندن همه مصاحف شخصى و اتفاق بر مصاحف عثمانى مورد اجماع ، فرمان داد .
6 . رواج چنين ترجمههاى گناهآلودى بسيارى از امورى را كه موجب قوام اجتماعى مسلمانان به عنوان امتى قدرتمند و بزرگ شده است ، از بين خواهد برد . زيرا ، همچنان كه گفتيم ، به اين ترجمهها قناعت خواهند كرد ؛ و قناعت به آنها لامحاله روىگردانى از زبان اصلى و علوم و ادبيات آن را موجب خواهد شد . و چنانكه مىدانيم و تاريخ نيز شهادت مىدهد ، زبان عربى قوىترين عامل پيوند ميان امت اسلامى است ، و تأثير عظيمى در حفظ وحدت و استحكام بناى جامعهء اسلامى داشته است . چرا كه مسلمانان در طول تاريخ متن اصلى قرآن را مىخواندند و براى اداى صحيح و فهم درست آن به فراگيرى ادبيات و علوم زبان عربى مىپرداختند . مسلمانان از اين رهگذر خدمات شايانى به علوم زبان عربى كردند و در آن مهارت يافتند ، تا بدانجا كه در آسمان ادب عرب مردانى از عجم درخشيدند و در خدمت به آن گوى سبقت را از بزرگان عرب ربودند .
بدين سبب علىرغم اختلافات نژادى ، زبانى و جغرافيايى ، زبان عربى زبان عام و رايج ميان مسلمانان و عامل پيوند و اشتراك ايشان شد ؛ و فراتر از اين ، بسيارى از زبانهاى محلى در اين زبان جديد ، كه زبان قرآن كريم بود ، ذوب گشت . اگر در اين حقيقت ترديدى وجود دارد ، به تاريخ بنگريم و در روزگارى كه زبان عربى در شرق و غرب سرزمينهاى اسلامى ، اعم از عرب و عجم ، سيادت و نفوذ داشت ، وحدت عزّت مسلمانان را مشاهده كنيم ، روزگارى كه زبان عربى ، زبان محاوره ، مكاتبات ، زبان اذان و اقامه و نماز ، زبان وعظ و خطابه در اعياد و مراسم جشن و بسيج سپاه ، زبان مكاتبات رسمى ميان خلفا و اميران و فرماندهان سپاه ، زبان مدارس و مساجد و كتابها و ديوانهاى مسلمانان بود .
در روزگار حاضر كه زبانهاى بيگانه جامعهء ما را فراگرفته و به ابزار نابودى زبان عربى تبديل شده است ، تا بدانجا كه زبان ما و فرزندان ما اعم از خواص و عوام به
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 717
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٧١٧