تلاش مىكند به هيچ رو پذيرفته نخواهد بود ، زيرا قرآن خود از چنين عملى منع كرده است آنجا كه انذار مىدهد كه ممكن نيست جن و انس چيزى شبيه قرآن بياورند ، اگرچه همهء قواى خود را گرد آورده يكديگر را يارى كنند . با اين دلايل دهان هر مدعى بسته خواهد شد .
2 . نفس تلاش براى انجام چنين ترجمهاى متضمن اين ادعاست كه وجود مثل يا امثالى براى قرآن ممكن است . و اين ادعا تكذيبى زشت بر صريح آيات سابق الذكر و اين فرمودهء خداوند سبحان است كه مىفرمايد :
« . . . قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ . قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ . قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ »
« 1 » هركس در اين دو آيه به تأمل بنگرد وجوهى را دال بر تحريم ترجمهء قرآن به معناى عرفى خواهد يافت . زيرا خداوند از طالبان تبديل قرآن با عنوان « آنان كه به ديدارش اميد ندارند » ياد مىكند و به پيامبرش دستور مىدهد كه امكان تبديل قرآن را توسط خويش كاملا نفى كند ؛ كما اينكه به وى امر مىكند كه اعلام دارد منحصرا از آنچه به او وحى شده است ، چه در نسخ احكام پيشين و چه در محكم ساختن آنها ، پيروى خواهد كرد . معناى اين سخن آن است كه تبديل قرآن هواى نفس و آرزويى باطل است ، و رسول خدا ( ص ) نه از هواى نفس خود و نه از هواى نفس احدى پيروى نمىكند :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
« 2 » پايان آيهء اول ( هوى ) اشاره به آن دارد كه درخواست ايشان عصيان در برابر خداست ، و پيامبر به خاطر آن از عذاب روز بزرگ مىترسد . و آيهء دوم اعلام مىدارد كه قرآن صرفا ناشى از فضل خداوند است ؛ و اگر مشيت الهى و اجازهء او نبود ، رسول خدا نمىتوانست آن را برايشان بخواند و خداوند آن را از زبان رسولش به ايشان تعليم نمىكرد . سپس آيه
هامش
( 1 ) . « . . . كسانى كه به ديدار ما اميد ندارند گويند : قرآنى جز اين بيار ، يا آن را دگرگون كن . بگو : مرا نرسد كه آن را از پيش خود دگرگون كنم و من پيروى نمىكنم مگر آنچه را به من وحى مىشود . من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم ، از عذاب روزى بزرگ مىترسم . بگو : اگر خدا مىخواست آن را بر شما نمىخواندم ، و او شما را بدان آگاه نمىكرد . هرآينه عمرى پيش از اين در ميان شما بودهام . آيا خرد را كار نمىبنديد ؟ » ( يونس : 15 و 16 )
( 2 ) . « و از هواى نفس سخن نمىگويد . نيست اين مگر وحى كه به او فرستاده مىشود . » ( نجم : 3 و 4 )