قرآن به زبانهاى جن و انس ، على رغم كثرت و اختلافى كه با يكديگر دارند ، نازل مىشد و در هر زبان مستقلا متصف به صفت اعجاز بود و رسول عربى هم چنانكه با قوم خود و به عنوان يكى از آنها سخن مىگفت با هر جامعهاى به زبان ايشان تكلم مىكرد و قرآن را به مثابهء معجزه برايشان مىخواند ، براى وى سخت و مشقتبار بود « 1 » .
منظور زمخشرى از « ترجمهها در تبيين و تفهيم آن به كار گرفته شدند » تفاسير قرآن به زبانهاى بيگانه است ، نه ترجمهء خود قرآن به معناى عرفى . زيرا آنچه قرآن را تبيين و تفهيم مىكند تفسير است ؛ اما ترجمه صرفا تصوير اصل است و وظيفهء آن بيان و تفهيم نيست . اگر منظور او از « ترجمههاى قرآن » ترجمه به معناى عرفى بود ، سخنش صحيح نبود ؛ زيرا كسانى كه قرآن را از رسول فرا گرفتند و كسانى كه آن را نقل كردند به ترجمهء قرآن به زبانهاى ديگر نپرداختند ؛ بلكه پس از ابلاغ خود الفاظ و نص عربى كتاب ، آن را براى ايشان شرح و تبيين كردند . آنچه اين برداشت را تأييد مىكند بخش ديگرى از سخن زمخشرى است كه در آن مىگويد : « ملاحظه مىكنيم كه مردمان سرزمينها و مناطق مختلف بشرى بر كتابى واحد اتفاق دارند » زيرا با وجود ترجمههاى مختلف از يك كتاب و رواج آنها ، اتفاق و وحدت بر كتاب اصل ممكن نمىگردد ؛ بلكه همچنانكه پيشتر گفتيم ، وجود ترجمههاى مختلف مردم را به انصراف از اصل و بسنده كردن به متنهاى مترجم مىخواند .
« ترجمهء قرآن » به معناى نقل آن به زبانى ديگر
اين چهارمين معناى لغوى ترجمه است . در عرف محاورهاى عموم مردم ، ترجمه تنها به همين معنا اطلاق مىشود . مىتوان به شيوهء منطقيان از تعبير « ترجمهء قرآن » تعريفى فشرده و مجمل به دست داد و گفت : ترجمهء قرآن عبارت است از نقل قرآن از عربى به زبانى ديگر ، همچنين ، مىتوان تعريفى مبسوط ارائه كرد و گفت : ترجمهء قرآن عبارت است از بيان معانى و مقاصد مفهوم از الفاظ عربى قرآن با الفاظ غير عربى ، ضمن وفادارى به همهء آن معانى و مقاصد . حال اگر در اين ترجمه ترتيب الفاظ قرآن رعايت شود ، نتيجه ترجمهء تحت اللفظى يا ترجمهء حرفى و يا ترجمه مساوى قرآن خواهد بود . و
هامش
( 1 ) . الكشاف ، زمخشرى ، ج 2 : 539 .