تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
صورت موجود و پيشين در ذهن مخاطب شود ، تعريف لفظى به شمار مىآيد . مانند شيوه‌اى كه منطقيان در تعريف انسان دارند . آنان انسان را براى كسى كه از حقيقت و ماهيت اين موجود آگاهى ندارد چنين تعريف مىكنند : انسان عبارت است از حيوان ناطق . و در تعريف كلمهء « بشر » براى كسى كه ماهيت انسان را مىشناسد اما از مدلول لفظ بشر مطلع نيست مىگويند بشر يعنى انسان . اما ما در اينجا در صدد بحث از مفردات و تفسير آن‌ها نيستيم ، بحث ما دربارهء ترجمه است نه تفسير . به عبارت بهتر ، ما دربارهء كلام مفيد ( تصديق ) بحث مىكنيم نه كلمات مفرد .

قرآن و معانى و مقاصد آن

بحث از يك طرف اضافه را در تعبير « ترجمهء قرآن » به پايان برديم . اكنون نوبت آن است كه اندكى نيز در بررسى طرف ديگر اضافه ، كه همان قرآن است ، درنگ كنيم و دريابيم در اين اصطلاح مراد از قرآن چيست و معانى و مقاصد آن كدام است ، تا دربارهء امكان و يا عدم امكان ترجمهء آن ، زمينهء صدور حكم صحيح فراهم آيد .

مراد از قرآن در اين بحث

در اولين مبحث از آغاز اين كتاب مدلول لفظ « قرآن » را روشن ساختيم و آراء و عقايد موجود دربارهء معناى قرآن را به تفصيل مطرح كرديم . خوانندهء محترم در صورت تمايل مىتواند به آن مبحث مراجعه كند . اما توجه مىدهيم در مبحث ترجمه منظور از قرآن صرفا لفظ و كلام اعجازگر الهى است ، نه وصف قديم به عنوان صفت اين كلام و يا كلمات نفسى حكمت‌آميز و يا خطوط و سطور مكتوب كه در مبحث مذكور در تعريف قرآن به اعتبارات مختلف ذكر كرديم ، در اينجا مقصود از قرآن خصوص لفظ اعجازگر است . زيرا كلمهء ترجمه بدان اضافه شده است ، و بديهى است كه ترجمه صرفا آن لفظ حقيقى را شامل مىشود كه به شكل حروف و اصوات تصوير مىشود . و وصف قدمت و كلمات حكمت‌آميز غيبى و خطوط و كلمات منقوش را در بر نمىگيرد ، مگر به مدد تأويل و توجيه .