تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
پيش از اين دربارهء تفاسير معتزله و شيعه سخن گفتيم و ديديم كه زمخشرى در تفسير خود چگونه هدف‌دار و در عين حال پنهان سخن گفته است ؛ و قاضى عبد الجبار تا چه حد به تعصب و با برترىجويى قلم رانده است ؛ و مولى عبد اللطيف چه ميزان در اثبات عقايد شيعى مبالغه و زياده‌روى كرده است . در ميان اهل سنت هم مفسرانى مىيابيم كه به اعتدال و ميانه‌روى در تفسير خويش به دفاع از عقايد اهل سنت پرداخته‌اند . مانند كسانى كه در بخش « مشهورترين كتاب‌هاى تفسير به رأى ستوده » خرد و آثارشان معرفى شدند . و هم عالمانى را مشاهده مىكنيم كه در دفاع از عقايد خويش به جنگ و معركه‌آرايى روى آورده‌اند . در رأس اين دسته از مفسران اهل سنت امام فخر رازى است كه در هر مناسبتى بيماردلان و منحرفان را به سختى مورد حمله قرار مىدهد . او در تفسير مفاتيح الغيب كه به « تفسير فخر » مشهور است بر طريق حكيمان الهى گام زده و در مباحث الهيات دلايل خود را به شيوهء استدلالات عقلى اما هماهنگ با اصول اهل سنت آراسته است . فخر رازى همچنين در موارد بسيارى متعرض شبهات حكيمان شده و آن‌ها را نقض و رد مىكند . او در علوم طبيعى به شيوهء عالمان علوم طبيعى بحث مىكند و دربارهء آن دسته از يافته‌هاى علمى در زمينهء افلاك و بروج و آسمان‌ها و زمين و حيوان و گياه و اعضاى بدن انسان و . . . كه مىتواند در اثبات وجود خداوند بزرگ مرتبه به كار آيد سخن مىگويد . خداوند او را بيامرزد و براى اثرى كه پديد آورد جزاى خيرش دهد . و خداوند بهترين شاكران است . « 1 »
هامش
( 1 ) . بخش‌بندى مؤلف در زمينه تفسير مغشوش و فاقد ملاك و مبنايى روشن است . ايشان ميان روش‌هاى تفسيرى و گرايش‌هاى تفسير تفاوتى قايل نشده‌اند و تفسير به مأثور و تفسير به رأى و تفسير فرق مختلف را در كنار يكديگر ذكر كرده‌اند . همچنين ، تفسير اشارى به عنوان يك روش تفسيرى در كنار تفسير اهل كلام به عنوان يك گرايش تفسيرى و اين هر دو ذيل عنوان تفاسير فرق مختلف ، هم عرض تفسير شيعى معرفى شده است . حال آنكه در هريك از مذاهب مىتوان انواع تفسير ادبى ، عرفانى و فقهى و . . . را با روش‌هاى مختلف تفسير به مأثور ، تفسير به رأى و تفسير قرآن به قرآن و . . . مشاهده كرد . تفسير شيعى و معتزلى قسيم تفسير اشارى نيست . اساسا انتخاب مذهب و فرقه به عنوان مبناى تقسيم‌بندى چندان راه‌گشا نخواهد بود و ديد روشن و جامعى از انواع شاخه‌هاى تفسير به دست نمىدهد . زيرا در هر مذهبى روش‌هاى تفسيرى مختلفى مىتواند وجود داشته باشد . ممكن است تقسيم تفاسير به اعتبارات مختلفى صورت پذيرد . اما بهترين تقسيم آن است كه روش تفسيرى را مبنا قرار داد و تفاسير را به تفسير به مأثور ، تفسير به رأى ، تفسير قرآن به قرآن و . . . تقسيم‌بندى كرد ؛ و در هر شاخه گرايش‌ها و